آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, February 23, 2002
امشب به جاي “نوستالوژيا“ ، “گنج هاي سيه رامادره“ رو نشون داد كه من البته چون دير برگشتم خونه فقط آخراشو ديدم. آخر فيلم مي گفت: بعضي وقتا اين سرنوشت،شوخي هاي عجيبي با آدم مي كنه...وقتي “بدترين چيزي رو كه تصورش رو مي كرديم“ برامون اتفاق ميفته،مي بينيم به اون بدي هم كه فكر مي كرديم نبوده...
خيلي اينو قبول دارم...يكي از متداول ترين شوخي هاي سرنوشت همون قضيهء معروفيه كه ميگه: “از هر چي بدت بياد به سرت مياد.“كه فكر مي كنم با همهء شماها هم لااقل يه بار اين شوخي رو كرده باشه،اونم از نوع حسابيش...بعد هم وقتي اين بدترين ها كه يه عمر ازشون فرار مي كرديم برامون پيش ميان،مي بينيم كه اونقدرها هم سخت و وحشتناك و غيرقابل تحمل نبوده ن.مهم اينه كه تو اون شرايط چه جوري باهاشون برخورد كنيم،بذاريم اونا ما رو در اختيار بگيرن يا اينكه اين ما باشيم كه اونا رو تحت كنترل در بياريم...فقط مساله اين نيست كه خودمون رو با شرايط وفق بديم،مهم اينه كه چه جوري و از چه راهي خودمون رو با شرايط سازگار كنيم...براي اين كار هم لازمه كه يه خورده نوع و زاويهء نگاهمونو عوض كنيم،حتا گاهي وقتا عينكمونو پشت و رو بزنيم...چه اشكالي داره؟...فوقش بهمون ميگن ديوونه يا الكي خوش يا...خوب بگن...از نظر ما هم يه جورايي اونا ديوونه محسوب ميشن كه اينجوري خودشون رو درگير زندگي روزمره و روابط صرفا تعريف شده و چارچوبي ميكنن...اين به اون در...آنگاه و بر عكس...بدبختي اينجاست كه اين چارچوب ها رو هم خودمون درست مي كنيم...بعد مي شينيم غصه مي خوريم كه كاش اينجوري نبود!...اگه از همين حالا هر كدوم از خود ماها يه خورده زاويهء ديدمون رو گسترش بديم و همه چيز رو صرفا به اين دليل كه“تا بوده همين بوده“ يا “همه همينو ميگن“ يا احمقانه تر از همه “مردم هزار تا حرف درميارن! “ نپذيريم و دربست قبول نكنيم،كم كم يه چيزايي عوض ميشه...كم كم دور و بريهامون هم ياد مي گيرن كه ميشه فقط بر اساس ظاهر امر قضاوت نكرد...ياد مي گيرن به اين فكر كنن كه بابا ممكنه يه اون روي سكه اي هم وجود داشته باشه،يه “نيمهء پنهان“...هرچند كه ممكنه نتايجش ديگه به عمر نسل ما قد نده،اما لااقل نسلهاي بعدي ديگه دچار اينهمه مصيبت نميشن... ...فلك را سقف بشكاقيم و طرحي نو دراندازيم. |
|
Comments:
Post a Comment
|