آهو نمی‌شوی بدین جست‌وخیز، گوسِپند




Friday, September 30, 2005

Link
  




دیدی آدم بزرگا حرف آدم کوچیکارو نمی‌فهمن چونگه بزرگن و بچه‌گیشون یادشون نیست
یا اینکه پسرا چیزی که دخترا می‌خوانو قبل اینکه خودشون بگن نمی‌فهمن چون دختر نبودن هیچوقتی و خنگن که بخوان حدسش بزنن
خدا هم هیچوقتی آدمن نبوده که بفهمه چی واسه آدما بهتره، با قانونای خدایی خودش همه چیزو می‌سنجه
واسه همین خراب میشه خیلی چیزا خیلی وقتا
اونقدری که مجبور میشه کل پازلو بریزه به هم و یکی دیگه از اول درست کنه
خب فک کنم اگه یه مشاور آدم داشت که بهش می‌گفت آدما چی دوست دارن و چیجوری زندگیاشون قشنگ میشه و چیجوری کمتر غصه میخورن، ‌اونموقع خدا یاد میگرفت بازی کردنو
برم مشاورش بشم یادش بدم
Link
  




تا چند مي شود
از آسمان بريد افق را
از ساقه برگ را
از قلب عشق را
از من؛ تو را ... تو را ؟
Link
  




مرا تو بی سببی نيستی
Link
  




انگار هزار سال بود يادم رفته بود پرفکت يعنی چی
ستيسفايد يعنی چی

اما الان يادمه


پ.ن: تشنتمه!
Link
  




دلم می خواد با تو هيچ وقت صبح نشه
دلم می خواد همه چی تو همون آرامش ته دنياهه وايسته
تو همون وقتايی که هيچ صدايی نيست جز صدای بودن تو
همون وقتايی که سرمو قايم کرده م زير بغلت و همه چی تاريکه و همه جا امنه
همون وقتايی که هيچ تکونی نمی خوری و من جا ميفتم تو گودی گردنت و بوت همه جا رو پر می کنه
اين جوری همه چی واسه هميشه بسه
بس ِ بس
Link
  



Thursday, September 29, 2005

نمی دونم چرا ها
اما اون شماره ی دويست و نود و چار دارت رو يه عالم تا دوست داشتم
بعد امروز که يه هويی ديدمش
کلی تا نوستالژيم شد
Link
  




شکنجه ی پنهان ِ سکوت
.....
.....
Link
  



Wednesday, September 28, 2005

يه جاهايی
همه ی اين آقايونا مثه همن انگار
من قبلنا نمی دونستم
الانا دارم بيشتر به اين نتيجه می رسم

بعد اتفاق غمگينيه که
Link
  




The Phantom of The Opera
اونم با صدای بلند ِ بلند
اون قد که زمين گرومب گرومب کنه
Link
  




داشتم بی فور سان ست رو واسه آبی تعريف می کردم
از بی فور سان رايزش
پرسيد آخرش چی می شه
گفتم نمی گم که
بايد خودت ببينيش
گفت يعنی ممکنه نه سال ديگه چيزی عوض بشه؟
چيزی بهتر بشه؟

دلم مچاله ش شد
Link
  




از وقتی قرمز جونم رفت
ديگه کافه عکس نمی چسبه که انگار
عوضش دارم با کافه پاييز حال می کنم

با اين مدل خريد کردنای امروزمم کلی حال می کنم

هنوزم هيچ خريد کردنی رو قد چيز خريدن واسه تو دوست ندارم

همينا
Link
  




ديش ديش ديش
من دوباره با خانوم دکتر همکلاسيده شدم
کلی دوست می دارمش
فک کنم يه عالمه شم واسه اينه که علاوه بر باکلاس و باسواد و خانوم بودنش، مطلقن کنجکاو و هی سوال بپرس نيست
کلی هم باشخصيته
خوب يه همچين خصوصياتی علی الاصول از يه آدم وبلاگی بعيده!

بعد من خوبمه کلی

اين ترم يه امتحان گنده ی گنده ی سخت داريم که اگه نيفتيمش می ريم ادونس
ولی گمونم تا قبلش به زودی به من ديپلم افتخار بدن در رشته ی "فريدا کالو - شناسی"
به سلامتی هر ترم تا استاده يه داوطلب می خواد که لکچر بده در مورد فريدا، همه ی کله ها خيلی نچرالی و شيک و بای ديفالت بر می گرده طرف من!
Link
  



Tuesday, September 27, 2005

کاش شرابه مستم می کرد
مست واقعنی
کاش همه چی يادم می رفت
فراموشی واقعنی

می دونی
وقتی خواب بودی داشتم فکر می کردم
چه قدر اين آدمی که الان تو بغل من خوابش برده
با اونی که پنجره ی دفتر کارش زير اون کولره ست
کولر ِ آخرين طبقه ی اون ساختمون بلنده
فرق می کنه

چه قدر تو همه ی اين سال ها
تو همه ی اين سال ها که نه
بيشتر از همه تو اين دو سال گذشته
همه چی فرق کرده

چه راه درازی اومديم
چه قدر هزينه کرديم
هم من
هم تو

و حالا
حالا من اينجام که تويی
نزديک پرده ی آويخته ای که صدای بارون می ده

حالا تو اينجايی و من با انگشت هام
پهنای سرشونه ت رو اندازه می گيرم
بی اون که بدونم اندازه ی راهی که بين ما هست چقدره

بی اون که بتونم بفهمم تا کجا هنوز بايد رفت
تا کجا بايد موند
تا کجا

حالا اين جا که منم
بی فاصله ترين راه تا توه
حتا راه هم نيست
اما

اما چيزی هست
از جنس مرز
از جنس خط
از جنس نقطه چين
و خوب می دونم که چه قدر هر دو خسته ايم از نقطه چين ها و خط ها و مرزها

هميشه فاصله ای هست

دست دراز می کنم و يک جرعه ی بزرگ ديگه فرو می دم
به نيت مست شدن
به نيت فراموشی
شرابش اما انگار نابلده
نابلد تمام راهی که از اين دوسال گذشت

دست هات سنگين شده ن
نگاهم از روی پلکهای بسته ت سُرمی خوره روی ديوار
روی کتاب ها
روی جعبه ها
...
و عنکبوت ها
عنکبوت های لعنتی
دوباره هجوم ميارن
...
يک جرعه ی ديگه
جرعه ی ديگه ای هم
اما عنکبوت ها اينجان
بندشون رو پهن می کنن روی تمام لحظه هام
و من به دام ميفتم

×××××

آبی می گه تو عشق جايی واسه زخم نيست
می گه رنج با زخم فرق داره
می گه تو خری که حرف نمی زنی
می گه تو خيلی خری که بلد نيستی حرف بزنی
می گه اين جوری همه چيزو خراب می کنی

راست می گه

از خودش می گه
از خودشون
و من ساکت می مونم و به اين همه شباهت نگاه می کنم

رنج می کشه
و ناخرسنده از اين که بقيه به خاطر رنج کشيدنش از ميم متنفر باشن
می گه اون سزاوار متنفر شدن نيست
می گم تو اون پيک عشق رو رد کردی
ديگه هر کاری هم بکنه نمی تونه تو رو متنفر کنه
نمی تونه تو رو از اين جايی که هستی برونه
تو چشم هاش اشک حلقه می زنه
رنج
اما تنفر، نه

دنبال يه نشونه س
يه نشونه ی کوچيک
به هر حرفی و هر کلمه ای چنگ می زنه
تا از توش
نشونه ای
کورسويی
روزنه ای دربياره

خوب می شناسم اين حس رو
اين لحظه ها رو

بهش می گم من اما ته دلم روشنه

اشک های حلقه زده ش سرازير می شن
...

×××××

...
ديگه دِه مثل قديم نيس که از آب دُر می گرفت
باغاش انگار باهارا از شکوفه گُر می گرفت:
آب به چشمه! حالا رعيت سر ِ آب خون می کنه
واسه چار چيکه ی آب، چل تا رو بی جون می کنه.
نعشا می گندن و می پوسن و شالی می سوزه
پای دار، قاتل ِ بی چاره همون جور تو هوا چِش می دوزه

- " چی می جوره تو هوا؟
رفته تو فکر ِ خدا؟... "

- " نه برادر، تو نخ ِ ابره که بارون بزنه
شالی از خشکی درآد، پوک ِ نشا دون بزنه:
اگه بارون بزنه!
آخ! اگه بارون بزنه! "

شاملو
Link
  




...
وقتی که گِرداگِرد تو را مرده گانی زيبا فرا گرفته اند
يا محتضرانی آشنا
که تو را بديشان بسته اند
با زنجيرهای رسمی ِ شناس نامه ها
و اوراق هويت
و کاغذهايی
که از بسياری ِ تمبرها و مُهرها
و مرکبی که به خوردشان رفته است
سنگين شده است

وقتی که به پيرامن تو
چانه ها دمی از جنبش باز نمی مانَد
بی آن که از تمامی یِ صداها
يک صدا
آشنای تو باشد
،
وقتی که دردها
از حسادت های حقير
برنمی گذرد
و پرسش ها همه
در محورِ روده هاست...

آری، مرگ
انتظاری خوف انگيز است؛
انتظاری
که بی رحمانه به طول می انجامد.
...


"احمد شاملو --- آيدا: درخت و خنجر و خاطره"
کافه پاييز - مهر هشتاد و چار
Link
  



Monday, September 26, 2005

کيلينگ ساحل - 2
Link
  



Sunday, September 25, 2005

موکا
براونی
روبيک
سناريوی هميشگی
..
Link
  



Friday, September 23, 2005

اين بار هم که
تاول پاهايم خشک شود
دوباره عاشقت می شوم
دوباره راه می افتم
دوباره
گم می شوم


بانو و آخرين کولی سايه فروش
Link
  




ojos que no ven
corazon que no siente
Link
  




اينِس
کارلوس فوئنتس
ترجمه ی اسدالله امرايی
Link
  




آدم وقتی از کسی که دوستش دارد، خبری نداشته باشد، می تواند او را در هر جايی تصور کند.
Link
  




يه عالمه کلمه تلنبار شده بودن اين جا
اما يکی همه شونو دزديد
با خودش برد
ريختشون تو دريا

همه ی همه شونو
Link
  




دماغم گرفته فکر کنم
دارم بوی مهرو نمی شنوم اصلن
انگار که يه مهمون ناخوانده رسيده باشه يه هو
Link
  




داشتيم مولانا گوش می کرديم تو ماشين
باباهه به رسم قديما برگشت پرسيد که به نظرت منظورش چی بوده تو اين بيت
بعد يه هو هزارتا غصه م شد که
دلم برا اون وقتامون تنگ شد

چرا يه هو همه ی آدمايی که دوسشون داشتم يه جوری شدن پس که؟
Link
  




چه همه آدما از نزديک يه جور ديگه ن که!
Link
  




خوبی وبلاگ اينه که وقتی عادت کرده باشی حرفای ناگفتنی رو توش بنويسی
اون وقت خيال می کنی که آخيش
حرفاتو گفتی
خالی شدی

بعد خيلی ريلکس می ری ديليتشون می کنی
Link
  




چنگ به دامنش زدم
چنگ به دامنش زدم
عشوه نمود و بست در

سنگ چو بر درش زدم
سنگ چو بر درش زدم
صد در بسته باز شد

صد در بسته باز شد
صد در بسته باز شد
صد در بسته باز شد
...
Link
  




باور اما
تا هميشه باور می ماند

سر خم کن
ته ته های دلت را نگاه تر کن
...
Link
  



Thursday, September 22, 2005

تولدت مبارک
دوستت دارم
Link
  




مِهرمه
يه جورای يواشی مِهرمه
Link
  




برگ از درخت خسته می شه
پاييز بهونه ست..
Link
  




حيف شد که اون جوری که دلم می خواست نشد
يه جورای بدی اخمم شد
همشم تقصير خودمه که اين همه به عدد ها و تاريخ ها چسبيدمه
همه ش تقصير خودمه
Link
  




آشنایی بعضی وقتها خیلی چیز گندیه.
دوستهای آدم که تبدیل به آشناهای آدم بشن دیگه هیچ کاریش نمی شه کرد. نمی تونی از اول شروع کنی چون غربیه نیستن. نمی تونی حرف بزنی چون دوست نیستن.
هر دوطرف می مونن یه جایی وسط زمین و هوا با لبخندهای طولانی و احوالپرسی های معمولی طولانی تر.
برعکس دوست شدن، این تغییر می تونه خیلی سریع باشه.
کافیه چند بار بگی : "مرسی تو چطوری؟"
اینطوری آدما رو هی هل می دی پشت یه جایی که کم کم خودت هم یادت می ره کجاس....
Link
  



Wednesday, September 21, 2005

سبُکم شد بالاخره
يه کم البته
Link
  




اممم
فک کنم سنگه که سرم خورده بهش بدجوری محکم بوده
Link
  



Wednesday, September 14, 2005

لمس تنت خواب نيست
Link
  




تو که خوب م بودی
قصه گفتی گفتی
تا که خوابم کردی
Link
  




بعضيا مثه ديازپام می مونن
ديازپام اکسپاير شده
( نقل به مضمون )

منم عاشق اون ديازپام اکسپاير شده م
*:
Link
  



Tuesday, September 13, 2005

دعا...

خدايا!!!
بکارت ازش نميخوام
فقط وبلاگ نداشته باشه

"سياه مثل مرگ"
Link
  




يه روزی سهممو از زندگی می دزدم
يه روز ِ نه زياد دور
Link
  




حرفات کلی خوبم کرد
کلی

با تو حکايتی دگر...
Link
  



Monday, September 12, 2005

دلم صدای رودخونه می خواد که
کلی تا
Link
  




It's no longer your film
Link
  




يه وقتايی مثه الان دل تنگ ترتم که
اصلنم ديدنت کمش نمی کنه
اصلن اصلن

کاش اين تابستونه بس کنه ديگه
کاش زودتر پاييز بياد
Link
  




دلم يه جای کوچيک نيمه تاريک شمع دار می خواد
يه جای ساکت و آروم که فقط تو باشی و نور شمع و هيچی ديگه
يه جايی مثه سقاخونه، که اما توش باشی، نه که جلوش

بعد هی فکر کردم کجای خونه مونو می شه سقاخونه کرد
کوچک ترين جای موجود يکی از دستشويی هامونه
فکر کنم يه نمه غير رمانتيک باشه البته
Link
  




آدم چه همه تو شهر کتاب بدون ايمان غريبی ش می کنه که
عين يتيما
Link
  



Sunday, September 11, 2005

بُعد پنهان..


چند وقت پيش ها موقع طراحی دفتر کار، مرجعمون يه کتابی بود به نام ابعاد و فضاهای انسانی. تو اون کتاب يه سری جدول بود که بر اساس حداقل اندام انسانی تدوين شده بود، و يه سری استانداردهای مينيممی رو ارائه می داد که يه طراح برای طراحی فضا بايد اون ها رو در نظر بگيره. مثلن حداقل فاصله ی مورد نياز بين دو همکار، بين صندلی و ديوار، بين دو عضو يک خانواده سر ميز غذا، حداقل فضا برای طراحی يک هال خودمونی و صميمی، يا يک هال رسمی و مدرن.. هر کدوم از اينا استاندارد و تعريف جدای خودشون رو داشتن. بعد تو همون زمينه يه کتاب ديگه هم بود به نام "بُعد پنهان". تو اون کتاب به اين قضيه اشاره شده بود که هر آدمی يه فضای خصوصی پيرامون خودش داره، که اين فضای خصوصی بسته به محيط و فرهنگی که هر آدمی تو اون رشد کرده، با ديگری متفاوته.. مثلن يه رفتاری که ممکنه برای يک آمريکايی خيلی طبيعی به نظر بياد، از نظر يک آلمانی توهين يا تجاوز به حريم شخصی ش محسوب می شه.. بنابراين يک طراح برای اين که بتونه نظر کافرما رو تامين کنه، بايد درک درستی از حريم شخصی هر فرد داشته باشه..
اگه يادمون می موند که تفاوت های آدم ها رو به دقت ببينيم و روابطمون رو بر اساس اون ها تنظيم کنيم، شايد به مراتب کمتر دچار مشکل می شديم. اما اتفاقی که ميفته اينه که ما به ندرت يادمون می مونه که آدم ها با هم متفاوتن. بعد به همين دليل وقتی می بينيم يه حرکتی که از نظر من خيلی عادی و طبيعی بوده، از نظر طرف مقابل من يه جور بی احترامی يا پا گذاشتن به حريم شخصی محسوب می شه، يه هويی جوش مياريم و همه چيز رو از اساس می بريم زير سوال و يه جورايی آسمون رو به زمين می چسبونيم. غافل از اين که داريم به دو زبان متفاوت حرف می زنيم. من دارم از چيزی دفاع می کنم که تو فرهنگ من يه رفتار عادی و صميمانه محسوب می شه، اما در فرهنگ تو توهين و پرده دری به حساب مياد. بعد همين جاهاست که من برآشفته می شم و سعی می کنم چيزی رو برای تو توضيح بدم که تو حتا حاضر نيستی کلمه ای در موردش بشنوی، چون شک نداری که درست فکر می کنی. اين جاهاست که هر دو به بن بست می رسيم و حس می کنيم هيچ زبان مشترکی بينمون باقی نمونده. حس می کنيم از دو سياره ی متفاوتيم و تمام مرزهای مشترک بينمون ويران شده. اما واقعيت اينه که ما بُعد پنهان هم ديگه رو ناديده می گيريم. فراموش می کنيم که تعابير ما با هم ديگه متفاوته، می تونه که متفاوت باشه، و اين تفاوت به خودی خود مشکلی ايجاد نمی کنه.. اما فراموش کردنشه که ما رو دچار اصطکاک می کنه.. يک اصطکاک فرساينده..
Link
  




اعتماد هم دقيقن عين آب می مونه
رفته ی هيچ کدومشونو نمی شه برگردوند سر جای اولش
برگردونده شون هم عمری بشن مثه اولش
Link
  



Thursday, September 8, 2005

کاش می شد آدم از روززای زندگيشم يه سلکشن بزنه
بعد بذاره هی لوپ شن
هی لوپ شن
هی لوپ شن

فقط اونارو زندگی کنه
Link
  




?are u married
yes, no,yes
?which
seperated
?do u have any children
no
?would u like some
!!yes, but not today
Link
  




خيلی خوبه که هنوز چند تا از دوستات علی رغم همه چی جا مونده باشن پيشت
مونده باشن پيشت

خيلی خوبه
Link
  




يه وقتايی ديگه خسته می شی
دلت می خواد همه چی واقعی بشه
واقعی تر از کلام و حرف و صدا
واقعی از جنس گوشت و پوست و خون
Link
  




می گويی هستی
چون به بودنت نيازمندم

می گويم باش
چون بودنت را دوست دارم
Link
  




when you are somebody who is nobody
.it's hard to be with somebody who is everybody
melinda & melinda --- woody alen
Link
  




The "closer" you get
.the stranger it is
Link
  




نمی دونم چرا درست يه همچين شبايی دوباره می شينم يه فيلمايی مثل Closer رو دوباره می بينم که!
نمی دونم!!
Link
  




مهمانم كن به سايه اي كوتاه در درگاه خانه ات ، اي دوست!
من باز خواهم رفت، ترديد مكن!
اينجا بست ، نخواهم نشست
اينجا لنگر نخواهم انداخت،
حتي اگر بزرگترين بندر دنيا در كنار بزرگترين اقيانوس جهان باشد
من نشكسته ام ، فقط خسته ام اي دوست!
من ترك نشاط نكرده ام ، فقط قدري افسرده ام اي دوست!
چه خاصيت كه روي غم پرهائي رنگين بكشيم تا نشاطي بزك كرده به ديگران تحويل بدهيم؟
چه خاصيت كه ترس را انكار كنيم تا شهامتي كاذب و رياكارانه به ديگران نشان بدهيم؟
نشاط ، نداشتن غم نيست
غم داشتن و با قدرتي غريب غم را پس زدن و مهار كردن است.
شجاعت ، نترسيدن نيست
ترسيدن است و بر ترس خويش آگاهانه غلبه كردن.

*نادر ابراهیمی
Link
  



Wednesday, September 7, 2005

کلی غير مرفه بادردم که!
Link
  




امروز قرار بود سر کلاس تاک تو هر رو ببينيم، که می شد بار سوم.. اما نه که من ساعت ده صبح از خواب پريدم، اينه که جاش نشستم ارا گوش دادم و ايستگاه آبشار پرويز دوايی خوندم. از مجله فيلم های قديمی دوست داشتم نثر پرويز دوايی رو. بعد چند ماه پيش با خوندن مقدمه ی تنهايی پر هياهو، دوباره کلی تا دلم هوای نوشته هاشو کرده بود، و هوای پراگ رو هم البته!
کتابه رو يه نفس خوندم.. نه که همه ی قصه هاش خيلی عالی باشنا، نه.. اما قلم گيرايی داره اين بشر..
بعدشم که آخرين کتاب محبوب من عجالتن کافه ای زير درياست. مجموعه داستان های کوتاه استفانو بننی. به قول ايمان هر کی نخونتش خره!
اين بچه دستی دستی ما رو داستان کوتاه خون کرد رفت پی کارش.
Link
  




دلم را در دست می فشارم
درست مقابل ديدگانت

تو چشم بر هم می گذاری
و می گذری
Link
  



Tuesday, September 6, 2005

قصه ی کرگدنه

رو تک درخت خونه مون
يه کرگدن نشسته بود
کرگدنه غصه می خورد
گريه می کرد
زاری می کرد
بهش می گم: کرگدنه!
غصه نخور
گريه نکن
زاری نکن
يه روز تو هم مثه همه
پر می کشی تو آسمون
...
Link
  



Monday, September 5, 2005

قايقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از اين خاک غريب
که در آن هيچ کسی نيست که در بيشه ی عشق
قهرمانان را بيدار کند

قايق از تور تهی
و دل از آرزوی مرواريد
هم چنان خواهم راند

...

پشت درياها شهری ست
قايقی بايد ساخت
Link
  




دور خواهم شد از اين شهر غريب..
Link
  




فک کنم آخرش از دست اين خانومه برم يونانی ياد بگيرما
گفته باشم!
Link
  




ببين، اونی که تو توشی پيله نيست، تار عنکبوته. از يه تار عنکبوتم هيچ وقت يه پروانه بيرون نمياد...
Link
  



Sunday, September 4, 2005

آهنگای النی پتا چه همه قشنگن که
کلی تا يواش می کنن آدمو
Link
  




هاها
فکر کنم آخرش شوخی شوخی از زندگی م يه قصه ی تخيلی بسازم
اگه اين پروژه جديده رو که داره تو کله م چرخ می زنه عملی کنم

فقط يه نمه جرات می خواد
يه خورده بيشتر از يه نمه البته

و يه بليت يه سره
Link
  




نو فيوچر

اين اون چيزيه که منو می ترسونه
منو غمگين می کنه
نااميد می کنه
Link
  




زندونی
از ديوار
بيزاره
Link
  




بعد از يه قرن با آقای رفيق صحبت کردم
اولاش سرسنگين بود
حالا نه که سرسنگين
اما صداش ته ريش دار بود
اما من مثل هميشه زدم اون يکی کانال و يه خورده از اون حال و هوا دراومد
گفت که حرف زدن با تو براش خوب بوده
درسته که همون حرفای هميشگی بوده، اما مدلش خيلی فرق داشته
و بعدم اولين کسی بودی که خود اونو محکوم کردی، عوض محکوم کردن طرف مقابلشو
بعد می گفت به خصوص اون دو سه روز اول بعد حرف زدن باهات کلی انرژی داشته
بعد می گفت دلش می خواد اين رابطه هه ادامه پيدا کنه

بعد می گفت تقريبن تصميمشو گرفته
چند تا امانتی و يه نوشته هست که بايد برسونه به دستش
و گفتنِ اين که "من هستم، تا هميشه"
بقيه ش ديگه...

هممم
دلم گرفت هزارتا
سعی کردم کلی خواهر بزرگه باشم
اما خوب
من که ديگه بايد خوب بشناسم اين حس ها رو که
فکر کنم بخش سخت راه رو تقريبن پشت سر گذاشته
خوب سختش که بوده بی شک
اما به هر حال گذرونده
فقط خدا کنه اونم مثل من
اونم مثل ما
باورهاشو گم نکنه
باورهاش ويران نشن
بدبين نشه به عالم و آدم
بتونه بعدنا
خيلی بعدن ترها
دوباره آدما رو دوست داشته باشه

×××××

شهر کتاب بدون آقای فروشنده هم که غمگينم می کنه که
ديگه کی بهم کتابای عجيب غريبِ هيشکی نخونده بده؟
دلم می گيره زياد، هرروز که از جلوش رد می شم

اما عوضش از پت پستچی بودن راحت شد بچه م
×××××

و زخم های ما
همه از عشق است
عشق..

آی عشق
آی عشق
چهره ی آبی ت پيدا نيست..
Link
  




چه قد لازمم بود که همه ی اين حرفام سرريز کنن
و صدای خودمو موقع گفتنشون بشنوم

چه قد هنوز تحت تاثير اتفاق پارسالم
چه قد هنوز شکستنمه

کاش امروز عوض يک شنبه، شنبه بود
Link
  




هممم
همممممم
...
Link
  




Link
  




..
so often I've been with people and shared beautiful moments like travelling or staying up all night watching sunrise
and I knew those were special moments
but something was always wrong
I wished I'd been with someone else
but now
now I'm happy with you

Before Sunrise
Link
  




نگاه کن!
داری فراموش می‌شوی.
می‌شود ترسید،
یک قدم عقب‌تر رفت
و گذاشت که دل‌تنگی کنار ات بلمد
- پیش تر همیشه همین بود.
حالا اما...
بگذریم.
دست من نیست،
داری فراموش می‌شوی.
Link
  




ما بر آن عشق که بوديم، بر آن ايم هنوز؟
Link
  



Saturday, September 3, 2005

مال من فکر کنم انگشتاش کلی چسبيده بوده ن به هم
دستاشم کلی بزرگ بوده
کلی تا
Link
  




وقتی یه آدمی به دنیا میاد، قبل از اومدنش به زمین،‌ خدا بهش یه عالمه آجر کوچولو میده، ‌مثلا هزار تا، یا یه تعداد ثابتی به هرحال
یعنی که اون آدمه روی همدیگه میتونه هزار تا دوست داشته باشه،‌یا یه نفرو هزار تا، یا دو نفرو هرکدوم پونصد تا،‌یا چهار نفرو که سه تاشون هرکدوم صدتا و یه دونشون هفتصد تا یا هر تقسیم بندی دیگه‌ای
مهم اینه که جمع دوست داشتنش ثابته،‌ اندازه‌ی آجرایی که خدا داده بهش،‌خدا هم قد هم به همه آجر نمیده،‌مال یکی کم میشه مال یکی زیاد،‌مال هرکی قد یه مشت خداست،‌بعضی وقتا خدا انگشتاشو باز نگه میداره و توی راه یکمی از آجرا از بین انگشتاش میریزه پایین و سهم تو کم میشه و بعضی وقتا هم اونقد چسبیدن محکم کنار هم انگشتاش که یه دونه‌ش هم هدر نمیره
بعد تو میای زمین و شروع می‌کنی به دوست داشتن آدمایی که می‌بینی،‌یکیو قد یه آجر و یکیو قد هفده تا و یکیو خیلی بیشتر ازین حرفا
بعد یهویی یه روزی می‌بینی آجرات داره تموم میشه، دلتم میخواد خیلیای بیشتری رو دوست داشته باشی هنوز
حالا چیکار می‌کنی مثلا؟
شروع می‌کنی با خودت فک کردن که ببینی کیو کم دوست داری و آجراش زیاده،‌ یعنی مثلا قبلا یه کلی دوستش داشتی و الآن نداری، بعد پیداش می‌کنی و آجراشو کم می‌کنی،‌ خب حالا یکمی بیشتر آجر داری مگه نه؟‌ شروع می‌کنی این آجر تکراری‌هات رو میدی به آدمای جدید
بعدش ولی من اصن آجر تکراری قدیمی که مال یکی دیگه بوده قبلن دوست ندارم،‌ نمی‌گیرم ازت
هرکی که آجرای سهم منو کم کنه که بده به بقیه‌ی جدیدارو هم دوست ندارم
فمیدی؟

ديوونه
Link
  




من فردا يک روز بزرگ تر می شود
و پوست من فردا يک لايه کلفت تر
و من فردا دست و پا می زند که امروز و ديروز و روزهای قبل را مثل هر روز از ياد ببرد
و من دست و پا می زند که به خاطر بسپارد که در زندگی هنوز چيزهای به درد بخوری هم وجود دارد که به دردسر زنده ماندن بيرزد
و من دست و پا می زند تا نااميدی ديروز و امروز را به حساب حماقت هايش بگذارد
و من دست و پا می زند تا به معجزه اش ايمان داشته باشد
و مومن بماند
و
و
و
...

من خر است.
Link
  




من خر است.
Link
  




غُرم مياد خوب همه ش
دست خودم نيس که
Link
  




يه همچين وقتايی سقف خونه مون کوتاه می شه
خيلی خيلی کوتاه
اون قد که همين جوری که رو تخت دراز کشيده م طاقباز
سقفه اون قد مياد پايين که مماس می شه با نوک دماغم
بعد خفه م می شه
خيلی خيلی خفه
نفس کشيدن سختم می شه
اون قد سخت که دلم می خواد ديگه نفس نکشم
هيچ وقت هيچ وقت

اون جوری آسون تره
خيلی خيلی آسون تر

لعنت به نفس کشيدن های زن بی اجازه
Link
  




اصطکاکه که زياد می شه
تحملم به ته ديگ می خوره
پنجه هام می زنن بيرون
يکی دو بار نزديک بود دوباره شر به پا کنم
جلوی خودمو گرفتم
نسبتن به خير گذشت
امروز اما دوباره وحشی شدم
دوباره خيز برداشتم طرف گوشی تلفن
دوباره گرد و خاک کردم
فکر کنم بد گرد و خاکی بود
پس لرزه ی اولش زياد بد نبود
اما از بعدی هاش مطمئن نيستم
..

من از شماره ی موبايلم متنفر می باشم
من از موبايلم متنفر می باشم
من از موبايلم متنفرتر هم می باشم
خيلی خيلی متنفرتر
اصلن موبايل خر است
خيلی خيلی خر
Link
  




تنبیهی دهشتناک تر از کاربیهوده و بی امید نیست.
تنبیهی دهشتناک تر از کاربیهوده و بی امید نیست.
تنبیهی دهشتناک تر از کاربیهوده و بی امید نیست.
تنبیهی دهشتناک تر از کاربیهوده و بی امید نیست.
تنبیهی دهشتناک تر از کاربیهوده و بی امید نیست.
Link
  




گريَمه که چرا
؟
Link
  




سفر خوبی بود
آدم های خوب تری
..
با همان ته مانده ی تلخ هميشگی
که از آن ِ منست و نه هيچ کس ديگر

کاش زندگی در همان شب های مشاعره و خنده های تا آسمان باقی می ماند
ميان همان آدم های ساده ی کامل
کاش من جا می ماندم
کاش جايی می ماندم

..
Link
  




هيچ چيز به اندازه ی آن ترس های گاه و بی گاه که حالا هرروزه تر و هميشه تر شده اند مرا از زندگی دور نمی کند
و خسته
و بيزار

دور
خسته
بيزار
از من
و از زندگی

حتا شهامتی نه
که نوشيم شوکران
..
Link
  




به محض اين که دور می شم دوباره شک می کنم به همه چی
دوباره باورهامو گم می کنم
دوباره همه چی سختم می شه
بدم مياد از اين منحنی بی سر و ته ادامه دار
Link
  




در زندگی مثل یک آهنگساز بزرگ و ورزیده بودن هنرمندی است که بتوان با دادن تغییرات از یک تم ساده و 4 نت ساده ابتدایی، یک قطعه موسیقی را خلق کرد.. تغییر کردن هنر است و شرط تکامل. قبول تغییر هنر بیشتری است و از بر جستگی های هوش.
Link
  




خدایان سیزیف را محکوم کرده بودند
که پیوسته تخته سنگی را تا قله کوهی بغلطاند.
و از آنجا، آن تخته سنگ با تمامی وزن خود تا پایین می افتاد.
خدایان بحق اندیشیده بودند
که از برای گرفتن انتقام،
تنبیهی دهشتناک تر از کاربیهوده و بی امید نیست.

"کامو"
Link
  


Archive:
February 2002  March 2002  April 2002  May 2002  June 2002  July 2002  August 2002  September 2002  October 2002  November 2002  December 2002  January 2003  February 2003  March 2003  April 2003  May 2003  June 2003  July 2003  August 2003  September 2003  October 2003  November 2003  December 2003  January 2004  February 2004  March 2004  April 2004  May 2004  June 2004  July 2004  August 2004  September 2004  October 2004  November 2004  December 2004  January 2005  February 2005  March 2005  April 2005  May 2005  June 2005  July 2005  August 2005  September 2005  October 2005  November 2005  December 2005  January 2006  February 2006  March 2006  April 2006  May 2006  June 2006  July 2006  August 2006  September 2006  October 2006  November 2006  December 2006  January 2007  February 2007  March 2007  April 2007  May 2007  June 2007  July 2007  August 2007  September 2007  October 2007  November 2007  December 2007  January 2008  February 2008  March 2008  April 2008  May 2008  June 2008  July 2008  August 2008  September 2008  October 2008  November 2008  December 2008  January 2009  February 2009  March 2009  April 2009  May 2009  June 2009  July 2009  August 2009  September 2009  October 2009  November 2009  December 2009  January 2010  February 2010  March 2010  April 2010  May 2010  June 2010  July 2010  August 2010  September 2010  October 2010  November 2010  December 2010  January 2011  February 2011  March 2011  April 2011  May 2011  June 2011  July 2011  August 2011  September 2011  October 2011  November 2011  December 2011  January 2012  February 2012  March 2012  April 2012  May 2012  June 2012  July 2012  August 2012  September 2012  October 2012  November 2012  December 2012  January 2013  February 2013  March 2013  April 2013  May 2013  June 2013  July 2013  August 2013  September 2013  October 2013  November 2013  December 2013  January 2014  February 2014  March 2014  April 2014  May 2014  June 2014  July 2014  August 2014  September 2014  October 2014  November 2014  December 2014  January 2015  February 2015  March 2015  April 2015  May 2015  June 2015  July 2015  August 2015  September 2015  October 2015  November 2015  December 2015  January 2016  February 2016  March 2016  April 2016  May 2016  June 2016  July 2016  August 2016  September 2016  October 2016  November 2016  December 2016  January 2017  February 2017  March 2017  April 2017  May 2017  June 2017  July 2017  August 2017  September 2017  October 2017  November 2017  December 2017  January 2018  February 2018  March 2018  April 2018  May 2018  June 2018  July 2018  August 2018  September 2018  October 2018  November 2018  December 2018  January 2019  February 2019  March 2019  April 2019  May 2019  June 2019  July 2019  August 2019  September 2019  October 2019  November 2019  December 2019  February 2020  March 2020  April 2020  May 2020  June 2020  July 2020  August 2020  September 2020  October 2020  November 2020  December 2020  January 2021  February 2021  March 2021  April 2021  May 2021  June 2021  July 2021  August 2021  September 2021  October 2021  November 2021  December 2021  January 2022  February 2022  March 2022  April 2022  May 2022  July 2022  August 2022  September 2022  June 2024  July 2024  August 2024  October 2024  May 2025  August 2025  September 2025  October 2025  November 2025  December 2025  June 2026  July 2026  August 2026  September 2026  October 2026