آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, February 21, 2002
امروزمن شارژ شارژم،چون از صبح تا ظهر انقلاب بودم،بعدشم يه جاي جالب ديگه!
هر وقت كتاب جديد مي خرم انگار دوپينگ مي كنم.اولين چيزي كه خريدم كتاب «ساربان سرگردان» بود،ادامهء «جزيرهء سر گرداني» و هستي و ... .هشت سال منتظر خوندن بقيهء اين كتاب بودم!...بعد هم «عذاب وجدان» رو خريدم،از نويسندهء «دفترچهء ممنوع» كه پريشبا نشستم يه شبه خوندمش...عجب كتابي بود...باورم نمي شد يه زن ايتاليايي اون سر دنيا اينقدر يه جورايي شبيه من باشه!...حسابي منو گرفت...اما انگار اين «عذاب وجدان» از اونهم جالبتره...هنوز هيچي نشده زير كلي از پاراگرافهاش رو خط كشيدم...ديگه «ورونيكا تصميم مي گيرد بميرد » رو خريدم...«ابله محله» اثر كريستين بوبن(راستي...اگه تا حالا «فراتر از بودن» و «غيرمنتظره» رو از اين نويسنده نخوندين،حتما بخونين...فوق العاده ست.)...و آخري هم «شركت هاي تجارتي» كه البته اينو واسهء دوستم خريدم. ((نكته:من يه دوست دارم كه ...يه چيزيه تو مايه هاي shrek (اون غول سبزه!) يا sulivan (اون غوله توي “Monster's,Inc “ . يه موجود بزرگ(از لحاظ سايز) و مهربون و دوست داشتني كه هر وقت آدم گير بيفته،تحت هر شرايطي مي تونه رو كمكش حساب كنه.)) در ضمن يه كتاب فروشي مهجور هم كشف كردم كه هر كتاب خارجي اراده كنين داره. (البته به جز كتابي كه من بيچاره در بدر دنبالشم و بايد تا دو هفتهء ديگه خلاصه ش رو تحويل بدم: “DEAD POETS SOCIETY “ آقا كسي اين كتاب رو سراغ نداره؟ يا لا اقل full text ياsummary اون رو تو اينترنت؟ ) در ضمن صاحب مغازه هم يه آقائيه كه اولا زبانش عاليه و آمريكا درس خونده،بعد هم يه كتابخون حرفه ايه،البته نه كتابهاي فارسي،همه انگليسي.يه خوبي هم كه داره اينه كه مي تونين مثل كتابخونه ازش كتاب امانت بگيرين،بخونين و بهش بر گردونين. |
|
Comments:
Post a Comment
|