آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, May 10, 2002
هی آدمو مثل بادکنک باد می کنن، باد می کنن، باد می کنن، اونقدر که بترکه! بعد می گن چرا همش می ترکی!تازه بعد باید کلی وقت صبر کنم، از شوک ترکیدن که در بیام، یواش یواش بلند شم، بگردم اینور اونور تیکه هامو جمع و جور کنم و بعدشم بشینم دوباره یه جورایی سرهم بندی شون کنم. حالا اگه یه تیکه هاییش هم پیدا نشه، خیالی نیست، می دونم که باید بادکنک باشم، حالا به هر قیمتی شده، حتا اگه یه تیکه هاییم مصنوعی باشه، تازه کی می فهمه! کی براش فرق می کنه. مهم اینه که بادکنک باشم، یه بادکنک خوب حرف گوش کن که هر وقت دلشون خواست بترکم، بعدشم انگار نه انگار که اتفاقی افتاده! ... خلاصه که روزگار غریبی ست... شیطونه می گه.......
البته این شیطونه خیلی وقته داره میگه... ولی نمی دونم چرا دیگه گوشم به حرف شیطون هم بدهکار نیست! "...این سزای خودداری ست؟ یا گوشها را ظرفیتی؟..." هنوزم جمعه |
|
Comments:
Post a Comment
|