آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, June 30, 2002
يه خورده از وبگردی های امروز :
الميرا : احساس ها را ناب تجربه می کنم ؛ تو خوب می دانی ؛ صيقل می دهم هر آنچه در دلم می جوشد ؛ از هر زائدی ، مُبرا . همين است که خودشان هم که نمانند ، اثرشان ماندگار است و يادشان از ذهن ، پاک شدنی نه . همچون تجربهء حس ِ حضور ِ تو ، در من . ... و اينچنين ، مرا از تو گريزی نيست . دلتنگی های نقاش خيابان چهل و هشتم : ● برادر و خواهر بيقرار و تنهاى من، در برزخ سنت و مدرنيته گرفتار آمده اى. از درد به خود ميپيچى، ناخنهايت را دردمندانه بر ديوار ميكشى و در جستجوى راهى به خارج هستى. آيا كسى آن بيرون هست؟ برادر دردمند من، خواهر مجروح من "Truman Show" را هرگز ديده اى؟ هر وقت كه وبلاگهاى تنهاييمان را ميخوانم، خود را می بينم كه "ترومن" ديگرى شده ايم، اما چه آگاهيم بر اين عريان كردن خود در مقابل چشمان ديگران، ديگرانى كه تماشاگران اين نمايش هر روزه هستند. از پى بردن به محرمانه هاى انسانها لذت ميبرند، نگاهى ميكنند، گاهى تأسفى ميخورند و منتظر روز ديگر ميشوند كه دوباره مشغوليتى براى فرار از پوچى كه گريبانگير زندگى هر روزه مان و هر روزه شان است، بيابند. برادر و خواهرم، می بينى كه تا كجا رفته ايم؟ ديگر حتى دفترچه هاى خاطرات را نيز نمی توانيم تحمل كنيم. تنهاييمان را با صداى بلند فرياد مىزنيم. ما از چه فرار می كنيم؟ دوستى يك بار برايم گفت: "نيچه خوانده اى؟ وبلاگ يعنى خدا مرده است." و تقديم به تو با عشق . پرسپوليس : ● دوست گرامي آيدا در مطلب ديروزوبلاگش يه داستان بسيار قشنگ رو نقل کرده که مي تونيد اون داستان رو اينجا بخونيد . ولي نکته ای که آيدای عزيز بهش اشاره نکرده اينه که اصلا مي دونيد ماجرای اين پسره و درخته حکايت کيه ؟ اگر اين موضوع رو بدونين داستان براتون خيلي با معني تر ميشه . اين داستان حکايت همه ماست . اون پسره ما هستيم و درخته پدرومادر ما هستند . وقتي بچه هستيم دوست داريم با ما بازی کنند وقتي هم که بزرگ مي شويم ولشون ميکنيم و ميريم و فقط وقتي مشکلي داريم يا به چيزی احتياج داريم ياد اونا مي افتيم . و اونا هم هميشه بدون هيچ چشمداشتي هر چي که ما ميخواهيم رو به ما ميدن که فقط بتونن ما رو خوشحال کنن . ممکنه که وقتي اين قصه رو بخونيم بگيم اين پسر عجب پسر بي وفاييه و به نظرمون بياد که رفتارش چقدر ظالمانه است ولي يه ذره خوب فکر کنيد رفتار همه ما همينجوريه. همه ما . ما فقط پدر مادرو ميخواهيم واسه اينکه دائم يه چيزی به ما بدهند و تاسف باراينکه کوچکترين حس قدرشناسي هم نسبت به چيزهايي که به ما ميدهند نداريم . فقط وقتي قدر و ارزش اونا رو ميفهميم که اونا رو از دست داديم و اون موقع ديگه خيلي ديره . خيلي . و کليپ ترانهء نقاب سياوش قميشی . |
|
Comments:
Post a Comment
|