آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, July 7, 2002
اين آهنگ بدجوری منو ياد دوران دبيرستانم ميندازه ... مدرسه و پارک نياوران و يه عالمه روزهای پرتقالی ... خاطره های نارنجی ... بهترين دوران زندگيم . کاش می شد يه خورده دوباره روزا اون رنگی بشن . صاف و زلال ... پر خنده ، ولی نه مصنوعی ، از ته دل ... پر سونات های مهتابی ... پر لحظه های ناب ... بهترين دوستی های از ته دل ... چفدر اگه الان اون لحظه ها بودن ، به دردم می خوردن ... چقدر می تونستم باهاشون نفس بکشم ، زندگی کنم ، لذت ببرم ... دلم برای همهء اون روزای قشنگ تنگه .
حالا اصلا چی شد که ياد اين آهنگه افتادم ، همه ش تقصير رامينه ، امان از اين برقيا ! در ضمن ، والا به خدا از يه هفته پيش ، يه دکمه اين کنار هست ، برای روشن و خاموش کردن آهنگ متن وبلاگ ، درست هم هست ، کار هم می کنه . فقط بايد يه خورده اين کنار ها رو نگاه کنين . قابل توجه بعضی ها ! |
|
Comments:
Post a Comment
|