آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, July 16, 2002
هر دو تاشون می دونن که هيچوقت نمی تونن با هم تو آسمون باشن . خورشيد و ستاره رو می گم . فقط ممکنه يه لحظه های کوتاه همديگه رو تو راه ببينن . اونم موقع رفتن ِ يکی و اومدن ِ ديگری . طفلکيا اگه از هم خوششون بياد ، هيچ وقت نمی تونن با هم قرارملاقات بذارن . فقط شايد بتونن يه وقتايی همديگه رو پشت ابرا ببينن ، اونم جوری که هيشکی خبردار نشه . تازه هميشه هم از هم دورن . يکيشون اين سر دنيا ، يکيشون اون سر دنيا . انقدر هم دور و برشون پُر ِ ستاره و سياره و ماه و ماهواره هستش که اگه بخوان به هم برسن ، مجبورن همهء کهکشان رو جارو برقی بِکِشن . تازه اگه ماهواره ها رو جارو کنن ، ممکنه همديگه رو گم کنن . اگه همديگه رو گم کنن ، ممکنه شب و روز قاطی بشه . اون وقت همه چی به هم بريزه . شايد مردم به فکر اختراع خورشيد و ستارهء مصنوعی بيفتن . آخه اونا دلشونو به چيزای مصنوعی هم می تونن خوش کنن . بعد اگه مصنوعی هاشون خيلی شبيه اصلی ها باشن ، ممکنه اون دو تا هم به اشتباه بيفتن ، اون همه راه برن يه سر ديگهء دنيا ، واسه يه خورشيد يا ستارهء مصنوعی . و تازه وقتی بفهمن طرف مصنوعيه که بهش دست بزنن . اون موقع ديگه شايد خيلی دير باشه که بخوان اونهمه راهو برگردن . پس همون بهتر که بشينن سر جاشون و بذارن لااقل دنيا فعلا همين جوری که هست ، بگرده .
هر کجا هستم ، باشم آسمان مال منست پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمين مال منست چه اهميت دارد گاه اگر می رويند قارچ های غربت ؟ |
|
Comments:
Post a Comment
|