آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, August 10, 2002
يک جمله از داستان يک ريشه
بعد از خشکيدن ساقه سبزش در آن جنگل کوچکي که سوخت : چند سالي بعد از اينکه آتش عشق درختي جنگل سبزي را ويرانه کرد و شعله هاي قرمزش به نسيمي - و نه طوفان - خاموش شد ، بعد از آنکه با سيل اشک مردمان بر ساقه خشکيده و بي ريشه اي نهر کوچک برکه گشت و رودي از آب زلالش از بيابانها گذشت و تا خود دريا رسيد و در حضور ابرهايي مهربان و آفتابي تابان و مرغهايي آزاد در متن صاف آسمان با ماسه هاي نرم و گرم ساحل زيباي آن هم آغوش شد ، باز هم جنگلي ديگر بروييد و باز هم مردمان در سايه هاي برگهاي ساقه هاي ريشه هاي ديگري لبخند بر لبهاشان نشست و باز هم تنهايي يک ريشه ء بي ساقه ء جنگل سبز قديمي زير وزن بستر خاکستر برگهايي که بوي آشناي ساقه هايش را مي داد، فراموش شد. |
|
Comments:
Post a Comment
|