آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, August 17, 2002
دلم برای بابام تنگ شده ... زياد ِ زياد ... انگار يه قرنه که نديدمش ... دلم برای خودش ، برای حرف زدنش با اون مقدمه چينی هاش ، برای بوی اودوکلنش ، برای دوستاش شمس و مولانا و حلاج ، يه عالمه تنگ شده ... دلم براش تنگه ، برای اينکه يه هويی از پشت ، محکم ِ محکم بغلش کنم ، و بگم اندازهء تمام ِ سيب زمينی سرخ کرده های دنيا دوسيش دارم .
|
|
Comments:
Post a Comment
|