آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, August 25, 2002
فاصله ... فاصله ... فاصله
تا بوده همين بوده . دست هاتو در هم قلاب کردی و گذاشتی زير چونه ت ، زانوهاتم تو بغلتن و داری لبخند می زنی ، که باز يه هو همون جملهء معروف رو می شنوی : " ... ولی ما دنياهامون متفاوته " ... " ... ما با هم فاصله داريم " ... " ... ما به دو قشر متفاوت تعلق داريم " ... همه ش حرفای آدم بزرگا رو می ده به خورد من ! ... خوب تقصير خودمه که يادم می ره متعلق به کدوم قبرستونی هستم . تقصير خودمه که يادم می ره آدم بزرگا گفتن : کبوتر با کبوتر باز با باز . تقصير خودمه که يادم می ره اين دنيا مجازيه ! ... چشم بابا چشم ، رو يه کاغذ گنده می نويسم که : فاصله ها رو به خاطر بسپاريد . و می چسبونم رو مونيتورم تا ديگه يادم نره . چه معنی داره که آدم هی موقعيت خودشو فراموش کنه و بی خيال حساب کتاب های روزمره بشه ! نوش جونمون حرفای آدم بزرگا ... لابد يه چيزی می دونستن که گفتن ديگه ! ... حالا هی نويسنده ها بشينن بگن : Follow your heart و هزار تا جوک ديگه ، دل خوش سيری چند بابا . بايد حواسمونو جمع کنيم که خدای نکرده از طبقه مون پرت نشيم پايين . يا اصلا پامونو از دنيامون بيشتر دراز نکنيم . اين از همه بهتره . |
|
Comments:
Post a Comment
|