آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, August 28, 2002
ديشب وقتی گوشيو داد دستت ، واقعا نمی دونستم بايد چی بگم ! اما از اون جايی که بهم هشدار داده بودن اوضاعت رو به راه نيست ، زدم کانال اراجيف و تا می تونستم ، آسمون ريسمون بافتم . و خوب ، بعد از يه قرن خنديدی . از ته دل . می تونستم ساعت ها گوشيو نگه دارم بدون کلمه ای حرف ... و فقط صدای نفس کشيدنت آرومم کنه ... يادته ، می گفتی می تونيم يه شبانه روز با هم قدم بزنيم بدون حرف ، و بعدش احساس کنيم که همهء حرفامونو گفتيم ... هنوزم همون حس رو دارم ... و چه حس خوبی ... و حالا ... باز من موندم که چيکار کنم ... .
|
|
Comments:
Post a Comment
|