آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, August 5, 2002
چند وقت پيش تو يه جمع کاملا خانوادگی بعد از يه قرن شرکت کرده بودم ، حرف پيش اومد و من هم که حواسم نبود در يه جمع خونوادگی هستم ( ! ) ، چند تا تئوری ِ کارپه ديمی ارائه دادم ، چهار تا کلمه حرف زديم و تا پاسی از شب ، شهر همچنان شلوغ بود و ملت در حال بحث ! آخرشم مامانم گفت : " همين ديگه ، هی بشين اين کتابای عجيب غريب رو بخون ، بعد هم از اين تئوری ها صادر کن ! و سرِ اين بچه ها رو هم از راه به در کُن ! " ... امشب هم باز تو يه جمع نسبتا خونوادگی بوديم و آقای نگين ِ مجلس که از اون طرف مرز تشريف آورده بودن و مهمونی هم به افتخار ايشون بود ، شديدا مشغول اظهار نظر بودند در باب شرايط يک دختر خوب و نجيب و سازگار ( ! ) ، و از اونجايی که اين لغت آخری تو فرهنگ ما ، معادلی برابر با خر داره ، باز من نتونستم جلوی زبونمو بگيرم و دو تا جملهء کوتاه گفتم . يه هو آقای نگين مجلس ، حرفش پريد تو گلوش و پسر خاله م در ِ گوشم گفت : " بابا ، با تريلی زيرش گرفتی که ". و خوب البته مقاديری چشم غرهء مامان عزيزم و زير نويس هاشون در باب افکار مسموم بنده ! ... ولی جدی جدی برام جالبه که اين فرهنگ و سنت و چارچوب و عُرف رو همون هايی می سازن که کلی ادعا دارن ، تحصيل کرده ن ، دنيا ديده ن ، همين خانواده های گرامی ، بعد می گن نه اين کار مغاير عُرفه ! بابا آخه عُرف همينيه که شماها می سازينش ! می گن به اين راحتی نمی شه مردم رو عوض کرد . خوب آره ، معلومه ، چون شما هم از همين مردمين که نمی تونين تصور کنين يه جور ديگه هم می شه نگاه کرد . ... بعد يه خورده ديگه صحبت پيش اومد و بعد از مقاديری اظهار نظر ، يه آقای تقريبا هم نسل من به اين نتيجه رسيد که : " ممکنه به همهء ما بشه گفت نسل سوخته ، ولی اين بيشتر شامل حال پسرهای اين نسل می شه ، بهتره به دخترهای اين گروه گفت نسل پدرسوخته ! "
|
|
Comments:
Post a Comment
|