آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, August 26, 2002
مثل آب برای شکلات رو خوندم و تهران شهر بی آسمان . اولی رو دوست داشتم و دومی برام جالب بود . يه دوره از زندگی يه آدمه تو مايه های شعبون بی مخ ، در دورهء زمانی کودتای مصدق به بعد . و البته درگيری های عاطفی اين آقا . سبک حرفاشون برام جالب بود . مثلا اين آقاهه يه جا که ديگه می خواست نهايت ابراز علاقه و فوران احساسات خودش رو به خانوم مورد نظر ابراز کنه ، می گفت : " نوکرتم به مولا " !
|
|
Comments:
Post a Comment
|