آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, August 3, 2002
سه تا نوار خريدم : مقيم فرمان فتحعليان به سفارش يکی از تيله ها ، شازده کوچولو و خروس زری پيرهن پری شاملو هم برای جنتلمن کوچک و خواهرش . دو روزه دارم خودم گوششون می دم و کيف می کنم . دو تا تجربهء کوتاه هم خوندم ، من ؟ من فرق می کنم و چيزهای پيش پا افتاده . خيلی جالب بودن ، مختصر و مفيد ، و هردوشون تو مسير برگشت از انقلاب به سيدخندان تموم شدن . حالا مونده مثل آب برای شکلات و تهران ، شهر بی آسمان .
تازه دو تا کار ديگه هم کردم . اولا يه عالمه وقت ، مهمونامون رو با يه پرينت از اين مطلب گذاشتم سر ِ کار و حسابی سرشون گرم شد ، حالا آخر کاری گير داده بودن که اينو از کجا آوردی و کی نوشته و از اين چيزا ، ديدم همين يکی کمه که پای اينا هم به وبلاگ باز بشه ، گفتم ابراهيم نبوی نوشته ! با عرض پوزش از نويسندهء محترم ِ واقعی يا واقعی ِ محترم . و ديگه اين که دو روز ِ بسيار نحس رو با فرستادن مقادير ِ زيادی سيگنال مثبت ، کاملا مثبت کردم ، به طوريکه هنوز خودم در شگفت زدگی ِ مقطعی به سر می برم . حالا هی بگين نمی شه دم رو غنيمت دونست ! می شه بابا ، باور کنين می شه . امروز هم يه روز نصفه نيمه کاره ست که مثل منحنی سينوسی تا حالا n بار بالا و پايين رفته . دارم سعی می کنم خوبش کنم ، به خصوص که عصر تا شب با تيله ها قراره بريم ارتفاع پست و شام . فيلمی که تو جشنواره خيلی دوستِش داشتم . |
|
Comments:
Post a Comment
|