آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, August 8, 2002
با همه چهارشنبه بودنش بازم گذشت و پنجشنبه شد. با تو يا بدون تو، با من يا بدون من، هر روز می گذره. امروز تو دوباره رفتی ( يا من ... چه فرقی می کنه ؟ ) و من دوباره به هر قسمتی از خودم که سراغت رو می گرفت گفتم رفتی سفر. چشمام ، دستام ، موهام ... همه دلشون می خواد بدونن کی بر می گردی ... وقتی از من می پرسن سرم رو بالا می گيرم، به يه جای خيلی دور نگاه می کنم و می گم :
می دونم يه روز برمی گرده بقيه خودش رو ببره، ولی نمی دونم اون روز بقيه من مونده باشه يا نه... |
|
Comments:
Post a Comment
|