آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, August 30, 2002
-- فکر می کنی اين روزای باقی مونده چه جوری refresh شی ؟ هنوز خيلی مونده تا شهريور طولانيت تموم شه .
-- هوووم ... مثلا يه سفر پنج روزه ... زمينی ... از جادهء آستارا ... گردنهء حيران ... سرعين اردبيل ... با يه ماشين که ضبطش خوب کار کنه ... با يکی که خوب رانندگی کنه ... با يکی که بوی تنشو دوست داشته باشی ... که وقتی نگات می کنه ، سنگينی نگاهش ، آزارت نده ... که وقتی دستتو می گيره ، تنت داغ شه ... که حوصله داشته باشه يک ساعت و چهل دقيقه تو گردنهء حيران وايسته تا تو پر بشی از هوای سرد و نمدار مه آلود و روحت سيراب بشه از زيبايی و شکوه منظرهء روبروت ... که يه وقتايی اونقدر آروم برونه که سبزی های جاده ته نشين بشه تو چشمات ... که همش نگران رسيدن به مقصد نباشه ... که يه مسير طولانی رو دنده عقب برگرده و با آهنگی که می دونه اون موقع دوست داری بشنوی ، دوباره همون مسير رو طی کنه ... که ببرتِت سرعين اردبيل ... مهمونخونهء سنتی ؟ نه . از اون خونه ها که ديواراش کاهگليه . از اون خونه ها که يه حياط کوچيک داره با يه حوض آبی و يه باغچهء کوچيک . که همه، اتاقاش با کف حياط هم سطح هستن و درهای شيشه ای ِ تمام قد دارن ... که کَفِش فرش ابريشم تبريز افتاده ؟ نه . که از اون فرش قرمزای گل گلی داره ... از اون اتاقا که تاقچه داره ... که مبل نداره ، از اون متکاهای لوله ای داره با روکش ساتن صورتی ... که وقتی شب می خوابی توش ، نور ماه بيفته رو صورتت ، با صدای جيرجيرک ... که صبح زود ، نور آفتاب بيدارت کنه با صدای خروس ... که توش يه صبحانهء حسابی بخوری ... سر سفرهء چارگوش گُل دار ... با صدای قل قل آب جوش ... تو کتری برقی Tefal ؟ نه . تو سماور زغالی ... چای با استکان و نعلبکی ، ازون نعلبکی هايی که گل سرخ دارن ... با تخم مرغی که با کرهء محلی درست شده ... تو تابهء تفلون ؟ نه . تو اون بشقاب های فلزی دود زده که تخم مرغ توشون پف می کنه و يه خورده ش هم می چسبه ته بشقاب ... با نون تافتون خونگی و مربای گُل و عسل طبيعی ... هوووم ... يه جای خوب که تو کوچه پس کوچه هاش قدم بزنی و زندگی ساده شون رو که ببينی ، لذت ببری ... يه جا که عصراش با آب پاش بزرگ دستی تو حياط و جلوی در رو آب بپاشی و بوی کاهگل نمدار همه جا رو پر کنه ... يه جا که ماهی رو بزنی به چوب و کباب کنی رو آتيش ، با تخم مرغ آب پز و سيب زمينی تنوری ِ دود زده و نعناع و ريحون و ماست چکيده ... يه جا که تمام هياهوی شهر شلوغ رو فراموش کنی و مست ِ بوی خاک بشی و هوای سرد ، که تب دارت می کنه از شوق ... يه سفر ساده و ناب ، که خستگی روحت در بره و يه نفسی تازه کنه ... . -- تو هم يه چيزيت می شه ها . من جای تو بودم می رفتم همون تور ده روزهء ايتاليا . -- |: . ... |
|
Comments:
Post a Comment
|