آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, September 1, 2002
راست ميگی ... شهريور مثل مرداد طولانی نيست ... شهريور مثل يه دالون تاريک می مونه که تو رو از داغی و شلوغی و هياهوی خسته کنندهء مرداد می رسونه به آرامش و خنکی مهر ... تا حالا اينقدر منتظر مهر نبوده م .
گفتم چرا امروز همه رفتن ؟ نويد رفته ، شاهين رفته ، علی رفته ، هيس رفته . حالا نصفه يا کاملش ، بماند . مهم اينه که ديگه مثل قبلنا نيست . گفت راستی نگفتم بهت ، منم دارم ميرم ، تا اول اکتبر . گفتم نمی دونم بايد بگم چه خوب يا چه بد . گفت منم نمی دونم . بايد برم ببينم چی ميشه . اما يه چيزو می دونم . ديگه بر نمی گردم ، چه افقی ، چه عمودی . ... گفتم چرا امشب اينجوريه ؟ گفت چرا عزيز جان ؟ چه چيزی بدتر از بقيهء شبا داره ؟ ماه ميخوای ، که نداره . ستاره ميخوای ، که اونم نداره . يه سير دل ِ خوش چی ؟ اونم نبود ؟ و من بهش نگفتم که چقدر دوسِش دارم . |
|
Comments:
Post a Comment
|