آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, September 10, 2002
شمال ، شماله ديگه ... حالا چه تنهايی بری ، چه با خانواده ! ... تازه اصلا چه اشکال داره که اون همه پيچ رو با سرعت 160 - 180 بريم ؟ نم نم رفتن و دنده عقب که جای خود داره ! ... وقتی هم که بارون بگيره ، همه بر می گردن بهت می گن : بفرما ، اينم بارون ! انگار که خدا فقط نشسته وبلاگ منو خونده و بارون فرستاده ! ... فرامرز اصلانی هم که قربونش برم ، تا تونست تو تهران خوند ، اول جاده که رسيديم ، مُرد که مُرد . عوضش موقع بارون ، معين تو ضبط گير کرده بود !!! ... قضيهء دست و اينا هم که به کل بی خيال ... گفتيم عيب نداره ، عوضش دريا رو که نمی تونن کاريش کنن ، دريا ، درياست ديگه ... يادمون نبود که بابا ، اينجا حساب کتاب داره ، همينجوری الکی نيست که ! دريا هم مامور داره . تازه اونم از نوع مامور معذور . دريا هم سوت داره ، مرز داره ، قانون داره ، مجازات داره ... طفلکيا هی واسمون سوت می زدن بياين اينور طناب و تو ارتفاع نيم متری شنا کنين ! خبر نداشتن که من دارم تو دلم می گم دم غنيمته ، اون يکی هم ميگه Let it be ! ... ساحلش هم هر کی هر کی نيست که ! بايد حواستو جمع کنی ، شئونات اسلامی و روايات مربوطه ، راه رفتن رو ماسه ها و صدای موج دريا کيلويی چند ؟!
تازه همهء اينا به کنار ، بعضی وقتا يه خورده محيط شاعرانه می شد و يادت می رفت دور و برت چه خبره ، ميومدی دو کلمه مثه آدم حرف بزنی که يه موجود ضد حال شروع می کرد جای آدمای مختلف برات کامنت گذاشتن ! يعنی همون يه ذره حس خوب هم پَر ! حالا يکی نيست بهش بگه بچه جان ، آشپزی که بلد نيستی ، لااقل برو دو کلمه حُکم ياد بگير که اينجوری n دست نبازی ! حالا بازی که بماند ، لااقل وقتی پنج بار تو بازی از آس استفاده می شه ، ديگه دوزاريت بيفته که چه خبره ! خلاصه چی می خواستيم و چی شد ! ولی با همهء اين حرفا ، کلی خوش گذشت . سه روز خوب و حيف که کوتاه . جای همه تون خالی . سوغاتی هاتون رو هم از آدرس زير دانلود کنيد : http://www.naderi_lahijan.com |
|
Comments:
Post a Comment
|