آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, October 10, 2002
... منظور اينکه به خدا ثواب داره از اون غاره بيای بيرون . قبلا هم بهت گفته بودم ، اينجوری بخوای ادامه بدی ، غرق می شی ها ! اون وقت قيافه ت ميشه شبيه آدم بزرگا . اين اصلا هنر نيست که مثل مرتاض های هندی زندگی کنی و بگی کاری ندارم جز " کار کردن " ! کافيه يه خورده از اون پنجرهء بزرگ آفتاب گير اتاقت ، بيرون رو نگاه کنی ... ببين چقدر همه دارن راه می رن . اينا هم همشون آدمن . مثل من و تو هستن . فقط شايد يه خورده راحت تر با قضايا کنار ميان ... من آخرش می ترسم تو دچار " خود - آدم آهنی - بينی " بشی و خلاص ! به خدا اون چيزی که سمت چپ قفسهء سينه ت داره گرومب گرومب می کنه ، معدهء زاپاس نيست ... اسمش قلبه ! ... تو که داری سعيتو می کنی ، يه خورده هم پاتو روی پدال گاز فشار بده ... نترس ... تصادف نمی کنی ...
همهء اينا رو که برات گفتم ، نگاهم افتاد به دو شاخهء تلفن که تو پريز نبود . خيالم راحت شد که هنوز تو اون غاره قراره کپک بزنی . |
|
Comments:
Post a Comment
|