آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, October 20, 2002
اين روزا به شدت خونه نيستم ... و يه عالمه اتفاق های رنگ و وارنگ افتاده تو اين چند روز که فرصت نکردم هيچ کدومشون رو بنويسم ... رنگی ترينشون امروز بعد از ظهر بود ... يه بعد از ظهر ساده ، بدون آفتابی که بسوزونتت ، پر از خش خش برگ های نارنجی زير پاهات ... بوی چمن خيس و بالاخره تالار وحدت و سيمين غانم .
به طرز عجيبی ، برنامه سر ساعت آغاز شد . همه سر جاهاشون نشسته بودن که مجری برنامه وارد شد : يه خانوم فوق العاده گوگولی با يه کت دامن بنفش ، يه شال حرير ياسی رنگ دور گردنش ، خيلی شيک و خيلی دوست داشتنی ، با اون صدای دلنشين و مهربون : ژاله علو و اعلام برنامه کرد . ترانه هايی که قراره خونده بشن : يه ترانه برای حضرت علی ، گل گلدون ، آفتابگردون ، ارمغان ، من بی تو بهار بی تو ، همنفس ، پرنده ، قلک چشمات ، بسوزان ، بدرود ، ... . د ِ ! هيچ اسمی از آسمون آبی نبرد ! آخه مگه ميشه آسمون آبی رو نخونه ؟ نه امکان نداره ، حتما می خونه ، وگرنه من دق می کنم که ! سيمين که اومد روی صحنه ، ملت منفجر شدن . از اون خانومايی بود که آدم دلش می خواست ماچش کنه . خيلی خودمونی و صميمی . فريبا جواهری با پيانو همراهيش می کرد و دو تا دختر جوون هم دف می زدن . اول با يه ترانه شروع کرد در مورد حضرت علی . بعد پيانو يه تيکه از يه آهنگ رو زد که همه بی اختيار از جاشون بلند شدن و شروع کردن به دست زدن . معلومه ديگه : گل گلدون . يه خوبی که اين کنسرت داشت اين بود که موقع ابراز احساسات ، هی آدم مجبور نبود حواسش به روسريش باشه که ليز نخوره و سر جاش باشه و از اين حرفا . اکثرا بی روپوش و روسری ، با خيال راحت ، از کنسرت لذت می بردن . ولی خدائيش شنيدن گل گلدون ، از نزديک و با اون صدا ، يه چيز ديگه ست . بعدش دو تا ترانهء جديد خوند : يکيش آفتابگردون بود که شعر قشنگی داشت : ... من عاشق ترين آفتابگردان مزرعهء عشق بودم که نيازم به آفتاب نگاهت بود ... و بعديش ، ارمغان . که من اينو خيلی دوست داشتم : ... تمام دنيا مال تو ، تمام دنيا مال تو ، گوشه ای از اون قلب مهربون تو برای من تمام روزها مال تو ، تمام روزها مال تو ، دمدمه های غروب ، ياد من شاليزاران سبزه زاران همه گلزارهای عالم مال تو سايهء يه بيد مجنون مال من ماه و خورشيد و ستاره همه ارمغان تو ، يه شهاب از آسمون چشم تو برای من ... اين وسط ، همه که کماکان مثل ما نگران آسمون آبی بودن ، بعد از هر تشويقی درخواست آسمون آبی می دادن و جالب اينجا بود که اونم اصلا به روی خودش نمياورد ! ترانهء بعدی ، همنفس بود : اون کيه ، اون کيه ، که با من همنفسه ... واسه من مقدسه ... گاهی وقتا بد می شه ، به مترسک می مونه ، منو از تموم شدن می ترسونه ... وای اين ترانه با اون فراز و فرود های صداش ، به شدت آدمو ياد فرهاد مينداخت ، دقيقا با همون سبک آروم می خوند ، بعد يه هو اوج می گرفت . و همه به شدت تحت تاثير قرار گرفته بودن . و بعدش هم پرنده . در وقفهء بين دو نيمه ، ژاله علو اومد اعلام کرد که به دليل کمبود وقت و آهنگ های درخواستی ، عملا استراحتی نداريم . و بعدش دوباره سيمين اومد با ترانهء فوق العادهء : من از اون آسمون آبی می خوام ... من از اون شبهای مهتابی می خوام ... دلم از خاطره های بد جدا ... من از اون وقتای بی تابی می خوام ... و باز منو برد با خودش اون بالاها ، اون وقتا که تو بودی و آسمون آبی بود و شبهای مهتابی و وقتای بی تابی ... مثل يک دسته گل اقاقيا ... دلم آواز می کنه بيا بيا ... تو می ری پشت علف ها گم می شی ... من می مونم و گل اقاقيا ... با اين آهنگ ، ديگه هيچ کس سر جاش ننشسته بود ، همه ايستاده کف می زدن و خيليا هم اشک می ريختن ، که دوباره شروع کرد به خوندن گل گلدون . اين بار همه ء سالن با هم يکپارچه می خوندن : گل گلدون من شکسته در باد ... تو بيا تا دلم نکرده فرياد ... ... وای ، خيلی حس خوبی بود ... اين جمهوری اسلامی چه لحظه های خوب و ساده ای رو از ما ها دريغ کرده ! بعد هم قلک چشات بود و بدرود ، و متاسفانه ديگه وقت داشت تموم می شد . با اصرار تماشاگر ها ، يه بار ديگه ترانهء جديد و زيبای ارمغان رو خوند ، باز هم يک ترانه در مورد حضرت علی و تمام . بعد از مراسم خداحافظی و موقع رفتن ، بدون پيانو و فقط با صدای دف ، باز هم گل گلدون رو خوند ... و باز هم همه در حاليکه ايستاده بودن و دست می زدن ، همراهيش کردن . از سالن که بيرون اومديم ، هنوز گيج بوديم ، خيلی چسبيده بود . و بيرون هم نم نم بارون بود و باد ملايم و برگ های نارنجی که همه جا رو رنگی کرده بودن . يه بعد از ظهر کوتاه ، خنک ، دلچسب و به ياد موندنی ... به لطف سيمين غانم . جای همتون خالی ، يه عالمه . |
|
Comments:
Post a Comment
|