آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, October 26, 2002
هميشه يه عالمه حرفايی رو بهت می زنن ، که می دونن دوست نداری ، که يعنی داريم نصيحتت می کنيم ... هميشه کلی مقدمه و موخره می چينن ، که اصل مطلب رو توجيه کنن ... هميشه حرفايی رو می شنوی که تا اعماق روحت نفوذ می کنه و خراشت می ده ، اما اونا خودشون رو محق می دونن به گفتن و تو رو مستحق شنيدن ... و باز اين تويی که نگاهت رو پايين ميندازی تا چشمهات رو نخونن ... تا تحمل کنی ، تا بازی رو به هم نزنی ... تا بچرخی و بچرخن ... تا منتظر بشينی و ببينی اسب عصار ديگه چی برات تو آستينش داره ... هوووم ... روزگار غريبيه ... خيلی غريب ... .
دار می خواستم نصيحتت کنم ... |
|
Comments:
Post a Comment
|