آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, October 4, 2002
از نوبنياد که ميری به سمت جادهء لشگرک ، هوا يه دفعه سرد ميشه و مطبوع ، و اتوبان نسبتا خلوت و نيمه تاريک ... انگار که تو اتاق نيمه تاريکت نشسته باشی پشت پنجره و آدمای بيرون رو نگاه کنی ... يه جور تنهايی و آرامش خاصی رو بهت القا می کنه ، حتی اگه توی يک ماشين پر از سرنشين باشی ...خنکای هوای تميز شب که می خوره به دستات ، دچار همون حسی می شی که غروب ِ اون روز داشتی ... وقتی از کنار چمن های خيس خورده می گذشتی و به عنوان آخرين حرف ، بعد از يک مکالمهء طولانی ، تنها اين مصراع رو برات خوند که : درديست غير مردن ، آن را دوا نباشد ...
|
|
Comments:
Post a Comment
|