آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, October 2, 2002
امروز يه روز نارنجی بود . زندگی سبک بود و لبخند می زد . تو هم پر از خنده بودی و اين رو می شد حتی از اون دورها فهميد . يک روز خوش اخلاق ، آفتابی ، و آروم . عليرغم تصورم که فکر می کردم روز شلوغ و پر سر و صدايی از آب در بياد . يه وقتايی از اينکه زندگی به روال ساده و عادی خودش ، بی سر و صدا بياد و بگذره ، کلی تعجب می کنم . اونقدر اين روزها درگير جنجال و هياهوی روزمره بوده م ، که از داشتن يه روز معمولی و بی تنش ، کلی ذوق زده ميشم ! خوب که نگاه می کنم ، می بينم بدجوری قاطی طناب های گره خوردهء بی سر و ته شدم . خيلی وقتا رها شدن از دستشون سخته ، اما کافيه که چشم هاتو ببندی و انکارشون کنی ، اون وقت لااقل می تونی يه روز پرتقالی داشته باشی .
يه روز خيلی آروم ... که با خندهء مامانت شروع بشه ... که دردت از دفعه های قبل کمتر باشه ... که آقای بانکی هم خوش اخلاق باشه و کارت رو زود راه بندازه ... که با يه دوست خوب ناهار بخوری و حرف بزنی ... که موقع غذا خوردن روبروی پايتخت نشسته باشی ، اما ديگه هيچ فکری آزارت نده ... که آقای پتی ول هم به طرز معجزه آسايی دير رسيدنت به کلاس رو ناديده بگيره ... که احساس کنی آبی ، کمتر غمگينه و با يه خورده حرف زدن ، سبک ترش کنی ... که بالاخره طلسم پرينترت بشکنه و بری دنبال کارتريجش ... که حتی آقای بداخلاق HP هم بر خلاف تصور همگان ، کلی تحويلت بگيره و به جای اينکه کارت رو حواله بده به فردا ، بگه اگه يه خورده صبر کنين ، الان ترتيبشو ميدم ... که حتی صدای تو هم مثل هميشه باشه ، هميشهء قبلا ها ... که ياد بگيری بی انتظار و بی توقع ، به راهرو ها و پله های آشنا نگاه کنی ... که وقتی چهره های آشنا بهت سلام می کنن و می گن : کم پيدايين ، بتونی با اطمينان لبخند بزنی و بگی : همين دور و برهام ... که وقتی ديروقت می رسی خونه ، باز يه عالمه لبخند ببينی ... که همهء کارهايی که قرار بوده تو انجام بدی ، به طرزی کاملا دوستانه انجام شده باشه ، اونهم بدون منت ... که بوی غذای مورد علاقه ت تو خونه پيچيده باشه ... که موقع شنيدن اون صدا ، به طرز معجزه آسايی تلفن قطع بشه و به کلی از کار بيفته ... که همه چی خوب تموم شه و سکوت شب زودتر از شبای ديگه شروع بشه ... که بتونی چشماتو ببندی و احساس کنی که بعد از مدت ها ، يه روز ساده و معمولی و آروم رو داشتی . |
|
Comments:
Post a Comment
|