آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, November 1, 2002
همه جا رو بوی بارون پر کرده ...
بوی بارون يعنی اون حس عميق ، اون يادگار مشترک ، هر جای اين شهر که باشی هر قدر که دور باشی . بارون يعنی که هنوز ، من هستم و تو هستی و دست هايی که بی قرارن . بارون يعنی وسوسهء گرم شدن با تن تو وسوسهء ابری شدن تو هُرم نفس هات وسوسهء خيس شدن زير رگبار بوسه هات . بارون يعنی بوی خاک ، بوی کاهگل ، بوی چمن خيس خورده يعنی تو که يه جای دور زير يک سقف بلند ، با فنجانی در دست ، به قطرات بارون خيره شدی و هنوز دو دلی که آيا چتر برداری يا نه . ... " چتر ها را بايد بست زير باران بايد رفت " ... بارون يعنی تو که هنوز ، زير سقف ايستادی و تکرار می کنی : انگار گفته بودی ... |
|
Comments:
Post a Comment
|