آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, November 9, 2002
امروز چند تا کتاب خريدم که بايد بخونم ، اما به شدت عزا گرفته م بابت خوندنشون : جنايت و مکافات ، برادران کارامازوف ، و دلبند عزيزترينم ( نامه های آنتوان چخوف و اولگا کنيپر ) ... دو تای اولی رو يه قرن پيش خوندم ، اونم خيلی سرسری ، تازه از کتابايی هم که اسمای آدمای توش با " اُف " و " ايچ " و " ويچ " تموم می شه ، اصلا خوشم نمياد . يه جورايی دلگيرن . مائده های زمينی و درِ تنگ آندره ژيد هم هنوز نصفه ن ... می ترسم چند وقت ديگه هم کم کم بشينم فيلمهای تارکوفسکی و پاراجانف رو ببينم !
ای کاش " اهميت " در نگاه تو باشد ، نه در چيزی که به آن می نگری . ناتانائيل ، آرزو مکن که خدا را در جايی جز همه جا بيابی . هر مخلوقی نشانی از خداست و هيچ مخلوقی او را هويدا نمی سازد . همان دم که مخلوقی نظر ما را به خويشتن منحصر کند ، ما را از خدا برمی گرداند . انديشهء " لياقت " را در خود از ميان بردن ، اين است مانع بزرگ روح . علاقه را هيچوقت ، عشق را . تو نيز شبيه کسی هستی که برای راهنمايی خود به دنبال نوری می رود که به دست خويش دارد . هر آرزو بيش از تصاحب مجازی مورد آرزو مرا مستغنی ساخته است . علاقه هيچ وقت ، عشق . به خاطر چه بسا چيزهای لذيذ عشق را فرسوده کرده ام . درخشندگی آن چيزها از اينجاست که من مدام به خاطرشان می سوزم . بايد عمل کرد بی آن که " حکمی " در خوب و بد اعمال کرد . و بايد دوست داشت و اضطرابی به خود راه نداد که خوب است يا بد . دوست می داشتم لذتی به تو بدهم که تا کنون هيچ کس به تو نداده است . اما در ضمن که مالک اين لذتم ، نمی دانم چگونه آن را به تو بدهم . درست است که اعمال ما ، ما را می سوزانند ، ولی تابندگی ما از همين است . و اگر روح ما ارزش چيزی را داشته ، دليل بر آن است که سخت تر از ديگران سوخته است . " مائده های زمينی --- آندره ژيد " |
|
Comments:
Post a Comment
|