آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, February 18, 2003
بياييد سر اين نکته توافق کنيم : در ِ يک قوطی ، قوطی سالم - که انحنايش به خود قوطی می خورد - همچو دری نبايد آرزويی داشته باشد ، جز يافتن خود بر سر قوطی ؛ تخيلش ديگر بيش از اين قد نمی دهد ؛ از اين بيشتر چيزی نمی خواهد ، تحقق همهء آرزوهايش . براستی که در پيچيدنی ملايم و صبورانه با تقارنی يکنواخت روی برجستگی مقابل و احساس وارد شدن حاشيهء جفت و جور قوطی که پيچ و تابش درست مثل لبهء خود آن است ، آنگاه که تنها در گوشه ای افتاده باشد ، چيزی آرمانی نهفته است . اما افسوس ، سرپوشهايی که چنين احساسی دارند چقدر اندکند . در اينجا کاملا آشکار است که شبيه کردن ِ اشيا با انسان ها چقدر برای اشيا آشفتگی به بار می آورد . چون اگر قرار باشد که به طور کاملا گذرا انسان را با چنين درِ قوطی هايی قياس کنيم انسان ها با اکراه بسيار و به دشواری به کار و حرفه شان می پردازند . اول اينکه به علت شتابزدگی به موارد مناسب برنخورده اند ، ديگر اينکه آنها را خميده و خشمناک گذاشته اند ، و سومين دليل آن که لبه هايی که بايد روی هم بيايند خم شده است .
بگذاريد بی ريا بگويم : فکر اصلی شان آن است که تا فرصت پيدا کردند ، بالا و پايين بپرند و بغلتند و صدای حلبی بدهند . وگرنه اين همه به اصطلاح پريشانحالی و جنجالی که به پا می کنند ، از کجا می آيد ؟ دفترهای مالده لائوريس بريگه --- راينر ماريا ريلکه . |
|
Comments:
Post a Comment
|