آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, February 3, 2003
هميشه خنده رو بود و سرحال . معمولا با يه تی شرت و شلوارک ، موهای بسته شده ، شلوغ و پر سر و صدا . مسؤوليت زندگی ، بزرگ کردن دو بچه به تنهايی ، تحمل کردن دغدغه های مختلف و سرکوب کردن يه عالمه آرزوهای رنگ و وارنگ ، هيچ کدوم نتونسته بودن لبخندش رو کمرنگ کنند .
چند بار بود که نميومد تو جمع های ما . هر بار به دليلی ، کم کم دلايلش رنگ بهانه گرفته بود . داشت طفره می رفت . دلم يه هو شور زد . اونکه دختر مقاومی بود . زنی نبود که با مسائل پيش پا افتاده جا بزنه . نگرانش شدم ، يعنی چی شده بود ؟ امروز يه لباس گشاد پوشيده بود ، خنديدم و گفتم زدی تو کار هند و پاکستان . بی حوصله لبخند زد . موهاش با بی قيدی رو شونه هاش رها بود . رنگ پريده بود و به وضوح کسل . تعارف های معمولی مون به سرعت ته کشيد . مات مونده بودم که چی اين شکليش کرده . حتی فرصت نکردم سوال کنم ، فرصت نکردم يه جوری سر حرف رو باز کنم . فقط همون نگاه پرسشگرم باعث شد که قطره های اشکش سرازير بشه و هق هقش تموم سکوت خونه رو پر کنه . گريه ش از روی دلتنگی نبود ، از سر استيصال بود . خوب که خالی شد خودش شروع کرد . همون قصهء احمقانهء هميشگی . زنی که مادر دو فرزنده ، زنی که تمام بار زندگی رو خودش تنها به دوش کشيده . زنی که از جوونيش و آرزوهاش گذشته و با مردی که مرد رؤياهاش نبوده سال ها زندگی کرده فقط به اين دليل که مادر دو بچهء دلبندش باقی بمونه . خنده هاش رو به بهای قرص های آرام بخش نثار خونواده ش کرده . زجر کشيده و تحمل کرده و بعد از اين همه سال تازه با بزرگ شدن دو کودکش می خواد کمی آسايش رو تجربه کنه .و حالا ، فرزند سوم در راهه ، فرزند ناخواسته . سلامت جسمی و روحی مادر به وضوح در خطره . نه توان جسمی داره و نه کشش روحی . همسری که تنها وجه پدر بودنش ، تامين پول تو جيبيه و بس . مردی که بعد از چند سال زندگی مشترک هنوز بلد نيست خودش رو اداره کنه ، حالا برای توجيه خودش می گه : خواست خدا بوده ! می گه سقط جنين اشکال شرعی داره ، از لحاظ قانونی هم خلاف محسوب می شه . می گه : کاريه که شده ، لابد حکمتی داشته ! مسخره ست . سقط جنين رو غير قانونی اعلام می کنن . بعد چشم هاشون رو می بندن و به روی خودشون نميارن که : اونی که نخواد بچه ش رو نگه داره ، به هر طريقی شده اينکار رو می کنه . فقط با بدبختی و ضرر بيشتر . مکان های آلوده و غير بهداشتی ، اشخاص ناوارد ، و روش های بعضا مرگبار . به چه قيمتی آخه ؟ به قيمت مادری عصبی و روان پريش که طبيعتا اولين صدماتش رو بچه هاش می بينن . دوران بارداری کاملا پر استرس که مستقيم رو سيستم جنين تاثير منفی داره . و حس تنفر نسبت به مردی که خودش رو اسير باورهای احمقانه کرده ، نفرتی که روز به روز عميق تر می شه . اگه امروز خونواده ای هست ، مردی بی تفاوت که کار براش همه چيزه ، مادری که زندگی کرده به خاطر بچه هاش و لااقل ظاهری شاد و دوست داشتنی داره ، و دو کودکی که تو دنيای خودشون امنيت روانی و آرامش روحی و جسمی دارند ، فردا تبديل می شه به خونواده ای با همون مرد بی تفاوت که طبعا به خاطر تامين پول تو جيبی بيشتر ، کارش رو زيادتر می کنه و حضورش رو کمتر ، مادری بی حوصله و عصبی که کوچکترين تنش روحی و جسمی رو به بچه ها منتقل می کنه ، کودکانی که در معرض بی مهری و بی توجهی و آشفتگی ناگهانی قرار می گيرن ، و نوزادی که از لحظهء اول شکل گرفتنش با استرس آميخته بوده . يعنی واقعا هنوز که هنوزه ، سقط جنين بايد مخفيانه و غير قانونی انجام بشه ؟ به قول حسين : بچهاي که خواسته نشده ، تو اين دنيايي که فرداش معلوم نيست و خداش خواباش برده ، کجا ميخواد بره ، چه زندگياي ميخواد داشته باشه . ( مطلب کامل ) عروسکی زير تخت * عروسکی زير تخت پدر و مادر نشسته بود و همه چيز را شنيد سپس بر اسب گهواره ای نشست تا هر چه را که آموخته بود ، بازی کند و مدام ، همان يک جمله را تکرار می کرد : " مراقب باش نمی شنوی ؟ مراقب باش ! " * عشق زنان سنگی --- گونترگراس --- ترجمهء چيستا يثربی . |
|
Comments:
Post a Comment
|