آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, February 2, 2003
نامه ای از يک دوست
● ميدونم که اينجا رو خيلی دوست داری و ميدونم که اينجا برات خيلی مهمه . ميدونم که اينجا جزء حريم خصوصيت محسوب ميشد تا همين چند وقت پيش . حريمی که مدتیه به انحاء مختلف ، خواسته يا ناخواسته مرتبا شکسته ميشه . ميدونم که من هم به سهم خودم برای هل دادن تو در اين مسير رفته مقصرم و ميدونی که خود من هم گرفتار همين تداخل حريم خصوصی و عمومی پيش اومده بخاطر طی اين مسير . ميدونی و ميدونم که ميشه وضع پيش اومده رو کمی بهبود بخشيد ، اما نميشه راه رفته رو کاملا برگشت . ميدونم که رفتن به يه جای ديگه شايد مشکل رو حل کنه ، اما ميدونی که بايد در عمل اين اينجا رو ببندی و يا تبديلش بکنی به يه ويترين شيک از زندگيت . چيزی که از اون بيزاری . مهمتر از همه ، اين خونه ، خونهء خودته و جزی از تو . ميدونم که ميگی " باز به خودت گرفتی ؟" ، اما قبلا هم گفته بودم که اخيرا گاهی اوقات اومدن به اينجا برای من اين حس رو بوجود مياره که بدون اجازه وارد حريم خصوصيت ميشم و برای همينه که مدتیه هيچ حرف و صحبتی از نوشته هات نميکنم ، مگه اينکه خودت اول مطرحشون کنی . برای همين تنها راه حلی که به نظرم ميرسه اينکه من بعنوان يک آشنای بيرون ، ديگه اينجا نيام ، تا حداقل دفترچه ممنوعت ، اون سهمش که مربوط به منه ، واقعا ممنوع باقی بمونه . ميدونی که اين حرف تعارف يا لطف نيست ، که شنيدن حرف هايی که ميخواهی با من در ميون بذاری ، از زبان خودت برای من بسيار باارزش تره تا از خوندنشون از اين دفترچه ممنوعت . ميدونم که احترام به اين حريم خصوصی ، گذشته از اخلاقی بودن ، برای تدوام دوستيمون لازمه ، چيزی که برای من خيلی ارزش داره . ميدونم که ممکنه بگی " نه مشکل تو نيستی " اما اگه تا بحال پيش نيومده ، ميدونی که يه زمانی پيش خواهد اومد . ميدونم که دلم برا اينجا تنگ ميشه ، اما برای تو خيلی بيشتر .... و دست آخر ، بخاطر وضعی که پيش اومده و سهم گناه من از اين ماجرا ، ببخش ... |
|
Comments:
Post a Comment
|