آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, February 7, 2003
برفای امروز حسابی چسبيد . تا زانو توی برف . با يه عالمه آدمای دوست داشتنی . خيلی وقت بود اين تيکهء زندگی رو فراموش کرده بودم ، يه جورايی آگاهانه گذاشته بودمش کنار . جاده ديگه اون جاده نبود . جای پاها هم . خيلی چيزا تغيير کرده بود ، به اندازهء من ، به اندازهء تو ، اما سعی کردم شجاعانه باهاش روبرو بشم . اولش سخت بود ، اما اين دور بازی رو من بردم .
|
|
Comments:
Post a Comment
|