آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, May 17, 2003
دو تا کتاب کوتاه توپ ، يه ليوان بزرگ شير نسکافه ، و گوش دادن به سير و برداشت از سری کارهای نشر موسيقی هرمس کافيه تا هر چی خستگيه از تنت بره بيرون .
××××× هيچ چيز از آن ِ انسان نيست ، هرگز نی قدرتش ، نی ضعفش ، و نی دلش حتا و آن دم که دست به آغوش می گشايد ، سايه اش سايهء صليبی ست ... و آن دم که می پندارد خوشبختی اش را در آغوش فشرده است ، آن را له می کند . " داستان خرس های پاندا به روايت يک ساکسيفونيست که دوست دختری در فرانکفورت دارد ----- ماتئی ويسنی يک " ××××× " دلقک محبوب ! "امتياز ِ ويژهء او اين بود که می توانست خطاها و ديوانگی ها ، حماقت ها و تمام سوء تفاهم هايی را که برای نوع بشر مصيبت به بار می آورد از نو به نمايش بگذارد . نمودار ِ بلاهت شدن ، حتی برای کودن ترين آدم ها هم قابل درک بود: نفهميدن در جايی که همه چيز چون روز روشن است ... " لبخند در پای نردبام ----- هنری ميلر " |
|
Comments:
Post a Comment
|