آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, June 25, 2003 خدائيش آدم با اين جماعت خل و چل ، جهنم هم بره بهش خوش می گذره ، چه برسه به جادهء کن و امامزاده داوود ! اين دفعه نمی گم بلا نسبت ندا ، چون راستش اصلا دست کمی از بقيه نداره ! آخراش ديگه خودش ول کن ماست و رودخونه نبود . فقط اين وسط دلم سوخت به حال آدمای اتو کشيده ای که تبديل شدن به موش آب کشيده . از چيپس و ماست و آب بازی لب رودخونه که بگذريم ، شيوه های ابداعی جهت خشک کردن شلوار و باقی مخلفات منو کشته بود ! بعدشم يه ناهار توپ تو يه رستوران باغچه ای توپ تر که فکر می کنم ديزی و دوغ های خوشمزه ای داشت که البته با حضور مراد و جين جين چيز زيادی به ما نرسيد . اما بعد از مصرف چندين پارچ دوغ و مقاديری قليون ، صحنه هايی اتفاق افتاد که از قدرت تصور خوانندگان به طور کلی خارجه ! خود من هم اگه فيلمش نبود ، عمری باور نمی کردم که همين آقای ساکت و آروم و لبخند به لب مظلوم نما ، همچين کراماتی هم داشته باشن . تازه صحنهء قيافه های شگفت زدهء پدرام و تلخون که اواخر ماجرا رسيدن از اصل کرامات جاب تر بود ! خلاصه که کلی خنديديم . بعد از تمهيداتی که برای بلند کردن غزل از پای قليون انجام شد ، مجددا سر از جاده در آورديم ، اما اين بار جادهء لواسانات ! خدا رو شکر که بعضيا ديرشون شده بود ، وگرنه معلوم نبود آخرش سر از کجا در بياريم . اما همهء اينا رو گفتم که بگم ، کل صبح تا شب يه طرف ، برگشتن از لواسان به سمت تهران هم يه طرف ! D: به خدا قبلنا ما خيلی خانوم بوديم ، نمی دونم چرا يه هو اينجوری شد ! ولی بالاخره مهم اينه که بعضيا خسر الدنيا و الاخره نشدن . خلاصه که چسبيد يه عالمه . جای بعضی ها هم کماکان خالی . ها ، راستی : ماچ ماچ ! راستی تر : مقاديری فيلم منحصر به فرد به مزايده گذاشته می شود ! پی نوشت : در ضمن اون دست ماستی ِ توی عکس بر شکم هر وبلاگری فرود بياد در آيندهء بسيار نزديک به شدت خوشبخت خواهد شد ! |
|
Comments:
Post a Comment
|