آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, July 6, 2003
خيلی سعی کردم که اشک هام بند بيان . فکر کردم برم بيرون درست می شن . هی نشستم ، هی نشستم تا تموم شن و بتونم برم بيرون . خبر نداشتم دارم می رم مراسم يه اختتاميه ديگه . حسن ختامش هم لابد می بايست همون ساعت کذايی باشه . ساعتی که اون همه دوستش داشتم . از ديشب تا حالا اونقدر گيجم که ديگه حساب خوب و بد معمولی هم از دستم در رفته . امروز هم اضافه شد رو تموم اتفاقات روزهای اخير . فقط همين يادمه که اون سيم کارتی که شکسته شد و خورده هاش هم ريخته شد توی جوی آب وليعصر ، می بايست دری باشه که محکم تو صورت من بسته شه . که نشد . و من هنوز در شگفتم که چطور آدم ها حاضر می شن به همين راحتی از کنارم بگذرن و دری رو تو صورتم نکوبونن . ياد جمله ای از کتاب ژاک و اربابش * ميفتم . اونجا که ژاک گيلاس خودش رو بلند می کنه و خطاب به بانوی مهمانخانه دار می گه : اول به سلامتی تمام مردهايی می نوشيم که سبب از خود راضی شدن شما ( شما خانم ها ) شده اند !
* ميلان کوندرا . |
|
Comments:
Post a Comment
|