آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, September 27, 2003
انتظار ،
فرسوده ات می کند و صبور ... غرورت را به تمامی در هم می شکند روحت را خراش می دهد و آرام آرام ، صيقلی ات می کند ... سال هاست که از مقابل آن تخته سنگ ، آن تکه کوه ، و آن تک درخت ِ تنها می گذری هر روز سهمشان اينست : نيم نگاهی از سر آشنايی و عبور . اما خوب تر که ببينی لبه های ناهموار تخته سنگ و تکه کوه ، ديگر آن قدرها هم بُرنده نيست تيزی ها بُردبارانه به انحنا نشسته اند . تک درخت مغرور کنارهء راه هم فروتن شده مهربان است و صبور و پذيرا . انگار که سنگ و کوه و درخت هم به انتظار مانده اند . در انتظار رهگذری شايد مسافری . که بيايد و نرود . که بيايد و بماند . |
|
Comments:
Post a Comment
|