آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, October 10, 2003
پياز
پياز چيز ِ ديگری ست . دل و روده ندارد . تا مغز ِ مغز پياز است تا حد ِ پياز بودن پياز بودن از بيرون پياز بودن تا ريشه پياز می تواند بی دلهره ای به درونش نگاه کند . در ما بيگانگی و وحشی گری ست که پوست به زحمت آن را پوشانده جهنم ِ بافت های داخلی در ماست آناتومی ِ پر شور اما در پياز به جای ِ روده های پيچ در پيچ فقط پياز است . پياز چندين برابر عريان تر است تا عمق ، شبيه به خودش . پياز وجودی ست بی تناقض پياز پديده ء موفقی ست . لايه ای درون ِ لايه ای ديگر ، به همين سادگی بزرگ تر کوچک تر را در بر گرفته و در لايه ء بعدی يکی ديگر يعنی سومی چهارمی . فوگ ِ* متمايل به مرکز پژواکی که به کُر تبديل می شود . پياز ، اين شد يک چيزی : نجيب ترين شکم ِ دنيا . از خودش هاله های مقدسی می تند برای شکوهش . در ما - چربی ها و عصب ها و رگ ها مخاط و رمزيات . و حماقت ِ کامل شدن را از ما دريغ کرده اند . آدم ها روی پُل ---ويسواوا شيمبورسکا * قطعه موسيقی بر مبنای چند صدايی يا پلی فونی . ( به مراد که پياز را دوست دارد ! ) |
|
Comments:
Post a Comment
|