آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, November 19, 2003
سرمای هزارساله
گاهی وقت ها دل تنگی هم چنان ادامه دارد تا آن دورها تا آخر آسمان ، جايی نزديکی های زمين . کافيست سيگاری آتش بزنی ليوان سفالی داغ را در دست بگيری و پاهايت را آن سوی پنجره تاب دهی فارغ از نگاه مردک همسايه . و آرام آرام پوست صورتت را رها کنی به دست سرمای ابدی . دل تنگيت انگار هزار ساله ست رويت را بيهوده برمگردان . نه دستانی از پشت سر ، روی چشمانت حلقه خواهد زد نه هُرم داغ نَفَسی روی پوست گردنت خواهد نشست و نه بوی آشنايی به وسوسه ، از پنجره جدايت خواهد کرد . بيهودگی تا آن سوی ديوار بلند همسايه موج می زند و اميد تنها هم عمر يک سيگار است . |
|
Comments:
Post a Comment
|