آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, December 14, 2003
می دانی فروغ ، گذشته ای که هنوز پررنگ باشد ، روی تاقچه هم که بماند و پر گرد و غبار شود ، با کوچکترین تلنگری ، با کوچکترین حادثه ای ، گردگیری می شود و شفاف ، رنگ روز اول .
من و تو که خوب می شناسیم این را ، نه ؟ گذشته ی پر رنگ ، گذشته ی خاطره انگیز ، بد گذشته ای ست . زمان کدرش نمی کند . بد رقیبی ست ، نه فقط برای زن ها ، که برای مرد ها هم . حتا مردها کم طاقت ترند نسبت به این رقیب ، یک رقیب بی حضور . کافیست نگاهت با شنیدن یک ترانه ، یا یک بوی آشنا ، دوخته شود به دورها .. زود تر از هر وقت ِ دیگر ، حضور شخص ثالث ، پررنگ می شود و سنگینی اش تمام فضای دو نفره ات را پر می کند .. عوارضش را هم که خوب می دانی ، نمی دانی ؟ گاهی دوست داریم چشم هایمان را ببندیم و خودمان را بسپاریم به گرمای موج ، که کم لذت بخش نیست . خوب هم هست. " دم غنیمت است " ، و دیگر هیچ . اما چشم ها که همیشه بسته نمی مانند ، می مانند ؟ |
|
Comments:
Post a Comment
|