آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, December 6, 2003
جاده ی نمناک رویا
src="http://www.ayda.ws/archives/pictures/swing-letter.JPG" width="215" height="439" border="0" align="left" />زندگی ت چه رنگی ست رفيق ِ روزهای رنگين ِ دور ؟ پاييز هنوز همين نزديکی هاست .. باران بی وقفه می بارد و کلمات لا به لای خطوط خيس فاصله و سکوت در جستجويت گم می شوند .. می دانم هنوز هم حوالی ظهر که بشود برگ های سبز گلدانت را ميهمان می کنی به جرعه ای آب و کمی بعدتر فنجان در دست ، پشت پنجره می ايستی به تماشای باران و به نجوا می گويی : " روزهايت هم که پر بارانند دخترک ِ درياها و چشم هايت پر ستاره سرخوشی و بی قرار مست ِ بوی باران .. " صدايم نمی کنی اما ، نگاه هم .. سبُک سرانه از نرده ها سُر می خورم از شيب چمن ها پايين می دوم و تنهاييم را با تاب و باد قسمت می کنم .. خم می شوم تا تک گل زيبای فراموش شده را برايت هديه بياورم روی نيمکت نشسته ای و روزنامه می خوانی نگاهم نمی کنی .. از سرِ شيطنت خم تر می شوم ، تا از پشت هزار کاغذ سر بلند کنی و بگويی : " مراقب باش دختر جان ! " ... صدايی نمی آيد ، نگاهی هم .. ... دلت آهسته می گويد : " دست از بازی بردار آرامم بگذار دختر .. " بلند می شوم خاموش و دلگير زنجيرهای تاب را در بغل می گيرم و آرام آرام به ابرها نزديک می شوم .. بالاتر که می روم غصه هايم را باد ، با خود می برد من می مانم و سرانگشت نرم ابرها ... نگاهت می کنم ساکت و آرام نشسته ای و روزنامه می خوانی . نگاهم نمی کنی ، صدا هم .. اما دلت آهسته تر می گويد : " حواسم هست دختر جان حواسم هست .. " |
|
Comments:
Post a Comment
|