آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, June 16, 2004
من يه ماهی ام تو يه آکواريوم خوشگل شيشه ای.
سهم من از زندگی محدود شده به تماشا. از جايی که هستم. تماشای زندگی از پشت ديوار شيشه ای. پيش ترها ماهی رودخونه بودم. برای خودم قاطی سنگ های صيقلی کف رودخونه شنا می کردم. اما يه روز وقتی رسيدم به يه صخره ی بزرگ، به جای عبور، تصميم گرفتم راه ديگه ای رو انتخاب کنم، برخلاف مسير آب شنا کنم. اين انتخاب باعث شد فراز و فرودهای زيادی رو از سر بگذرونم و بارها و بارها در فشار آبی که از مقابل ميومد گيج بشم، گم بشم. اون قدر گم که يه روز آگاهانه خودم رو انداختم به دام تور ماهيگير، با اين سودا که می رسونتم به دريا. غافل از اين که ماهيگير قصه ی من، صياد حرفه ای بود. ماهی وحشی ِرودخونه ای نمی خواست... حالا سهم من از دنيا، تماشای زندگيه از پشت ديوار شيشه ای. و دل سپردن به حباب ها، حباب ها که با آهی پديدار می شن و با آهی می ترکن. ماهی های آکواريوم هم عمرشون مثل ماهی های تُنگ کوتاهه؟ کاش باشه. |
|
Comments:
Post a Comment
|