آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, June 25, 2004
يادمه دو سال پيش موقع نمايشگاه کتاب آقای کتابدار يه ليست کتاب برام فرستاد که حتما بخونمشون. چند تا از کتاب های ريموند کارور هم جزوشون بود، از جمله کليسای جامع و فاصله. همون سال خريدمشون اما تا ديروز نخونده بودمشون، با اين که بارها و بارها تعريفشون رو شنيده بودم.
کليسای جامع سه سری داستان کوتاهه. داستان ها عملا نه شروع می شن، و نه تموم. انگار نويسنده برشی از زندگی رو بريده و مثل عکس جلوی چشم خواننده گذشته. داستان ها يک جايی ميانه ی راه شروع می شه و چند قدم اون ور تر تموم. در واقع داستانی در کار نيست از اساس. چيزی که بعد از هر قصه به جای می مونه صرفا يک تصويره، و غالبا با طعمی تلخ. طعم پوچی و بی هودگی. دوستش نداشتم، جذبم نکرد، اما تحت تاثيرم قرار داد. |
|
Comments:
Post a Comment
|