آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, July 12, 2004
امسال يه خاصيت مفيد از خودش نشون داد بالاخره و اونم اين هوای توپ اول پاييزيه. هوای ابری روشن و رعد و برق و بارون و نسيم خنک که می خوره تو صورتت. به خاطر اين هواهه هم که شده، خوش حالم که تا الان زنده م.
يه کتاب جديد خوندم از نويسنده ی "مثل آب برای شکلات"، لورا اسکوئيول: لحظه ای ست روئيدن عشق... با اين که مثل کار قبلی ش نيست، اما از اون کتابائيه که آدمو دچار لبخند می کنه، دوستش داشتم خُلاصَتَن. ...که در طريقت ما کافری ست رنجيدن. آستانه ی حساسيتم به شدت اومده پايين. حساس شده م بدفرم و خرده گير و دل نازک! هاها اين دل نازکی منو کشته!! خلاصه که جديدنا کلی به سرعت از دست آدما اندوه گين می شم، هرچند که کماکان نِمود بيرونی نداره و کسی متوجه نمی شه. دلم اون سَبُکيه رو می خواد، بدفرم. برام نوشت. اوووف، کلی مشعوف شدم. |
|
Comments:
Post a Comment
|