آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, August 10, 2004
نوشتن شغل نيست. بلکه پيشه ی اوقات ناخشنودی ست.
"ژرژ سيمنون" ***** پرم از حرف هايی که ديگر رمقی نمانده برای نوشتنشان. از تجربه ی سختی بازگشته ام. هرچند نه به سختی دوتای اول. حالا ديگر چيز زيادی نمانده برای چشيدن. شيوه ی جديدی را پيش گرفته ام. زندگی نباتی. زندگی که نه، زنده گی. حالا ديگر فقط سبز می مانم تا خيال هزار و يک باغبان راحت باشد و راحت بماند و آب در دلشان تکان نخورد. زنده گی نباتی را به عرصه ی سيمرغ چه کار! زنده گی نيز تقديری ست؛ نه؟ ***** کارهای برجسته ای که آدمی به پيروی از وسوسه ای درونی می کند بايد ناگفته بماند؛ همين که آن را به زبان بياوری و از آن لاف بزنی چيزی بی هوده و بی معنی جلوه می کند و پست و بی مقدار می شود. "بارون درخت نشين --- ايتالو کالوينو" بعضی حس ها، ساخته شده ن که به قالب کلمه در نيان. بعضی چيزها رو اگه بخوای بنويسی، مثل پوسته ی برنج روی سطح شناور می مونن و هيچ وقت به عمق نمی رن. حرف هايی هست برای نگفتن، حس هايی هست برای ننوشتن. ***** رخوت روزهای کش دار تابستان... حجم ناگفته ی هذيان های تب دار... و سايه ی مرداد شوم لعنتی... هر سال... هر بار... حالا ديگر کشتی شکسته ام به گل نشسته. حالا نوبت تن دادن به نم ناکی ساحل پرخميازه است و تماشای پوسيدن. آهسته... اما پيوسته. ***** گمان نمی برم شکيبايی درمان انتظار باشد. شکيبايی خيالی ست که ما برای رهايی از رنج انتظار و نااميدی، آن را ابداع کرده ايم. "ما عشق را از بهشت به زمين آورده ايم --- هيوا مسيح" بايد بگم که: بی معرفت. |
|
Comments:
Post a Comment
|