آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, August 24, 2004
کلمه همچون سنگی از فلاخن پرتاب می شود و قلبم را نشانه می رود
گوشه ای از دلم لب پَر می شود هر بار تکه ای هر بار خرده ای واهمه ام اما می دانی همه از چيست؟ بيم آن دارم ديگر بار که دستت را بر قلبم می کشی بريده های دلم انگشتانت را زخمين کند من خسته باشم دير باشم و يا نباشم آن وقت بی مرهم بمانی جان دلم بی مرهم . |
|
Comments:
Post a Comment
|