آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, September 11, 2004
هه!دیر کردی رفیق جان!
من خوب می دانم وقتی کسی بخواهد این اعتراف صادقانه را بگوید،چگونه به هر چیزی چنگ می اندازد تا زمان اعتراف را عقب اندازد.چگونه همه مشکلات روزمره یک باره زیاد می شوند تا او یادش برود چه چیزی می خواسته بگوید.اگر کسی توانست همه روزمرگی ها،همه ترس ها،همه دلهره ها را کنار بزند و این جمله را بنشاند روی قلب دیگری، هنر کرده است. می دانم که تو بین همه این انتظارها،همه این امروز و فردا کردن ها،همه این فرارها می مانی و می پوسی.می مانی و هرگز نمی فهمی دوست داشتن وحشی است.باید به موقع رامش کرد.نمی فهمی که زمان رام شدنش را،زمان به کلمه آمدنش را خود تعیین می کند نه تو! "فراموش خانه" |
|
Comments:
Post a Comment
|