آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, September 15, 2004
من بد بودم اما بدی نبودم
از بدی گريختم و دنيا مرا نفرين کرد و سال ِ بد در رسيد... "شاملو" +-+-+-+-+ هه.. يه وقتايی که يه شعری از شاملو می نويسم، ياد حرف دوستی ميفتم که می گفت: به اينا می گن استفاده ی دبيرستانی از شعرای شاملو! منظورش اين بود که شعرای پر مغز و حرف دار شاملو رو تا حد نامه نوشتنای احساساتی بچه مدرسه ايا پايين مياريم. و حتا در جاهايی به کارشون می بريم که زمين تا آسمون با منظور شاعر متفاوته. معتقد بود اين جوری شعرها رو به ابتذال می کشيم. من اما می گم نوچ! +-+-+-+-+ کاش می تونستم دچار استفراغ مغزی بشم هر چی که اون توه رو بالا بيارم تا سر حد مرگ بعد خالی بشم خالی ِ خالی. +-+-+-+-+ چقدر يه امروز رو دلم می خواست مجبور نباشم رو پاهای خودم وايستم. چقدر يه امروز رو دلم می خواست همه ی غصه های دنيا رو تو بغل تو گريه کنم و تموم شم. چقدر امروز دلم می خواست باشی. .Je Suis Malade +-+-+-+-+ يه هو هوس کردم سه تايی با هم بميريم و اون جا بمونه و رنج بکشه. +-+-+-+-+ خدا جونم تشنمه يه قلپ بارون کتز اند داگزی می خوام... +-+-+-+-+ اممم.. خوب راستش کار بی هوده ايه که آدم واسه هر چيزی که تو اين وبلاگا نوشته می شه بخواد دنبال مصداق يا مخاطب واضح و مبرهن بگرده. فک کنم خسته شيم آخرش، نه؟ +-+-+-+-+ و نتيجه می گيريم که: آخ اگه بارون بباره... |
|
Comments:
Post a Comment
|