آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, September 24, 2004
قطره قطره می چکم
تا روزی که زياد دور نيست تمام شوم " در خيابان کسانی هستند که به آدم نگرانی تعارف می کنند " می گويند ترس برادر مرگ است حالا من هم می ترسم ترسی که ذره ذره مرگ تزريق می کند از آئينه می گريزم به دام تصوير می افتم کاش کسی مرا از ميان هزار تصوير و هزار ترديد و هزار ترس می دزديد و ميهمانم می کرد به کوچک ترين گوشه ی امن دنيا گاهی خيال می کنم دنيا شواليه هايش را به اسارتی ابدی دچار کرده است گاهی خيال می کنم شاهزاده ی سفيد پوش توهم دن کيشوتی بيش نبوده است .. گاهی خسته می شوم گاهی می گريم .. بی ترديد زمانی هست که جايی نقطه ای منتظر پايانی مانده است ديگر قرار ندارم هر روز چکه چکه بی تاب تر می شوم و منتظر تر به هنگامی و جايی که نقطه ای دارد در انتظار گذاشته شدن بر پايانی . |
|
Comments:
Post a Comment
|