آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, October 27, 2004
می تونی ( به معنای عام ) کفش اسپرت بپوشی با جوراب نخی کوتاه ، اما همسرت عاشق زنی می شه که جوراب نازک می پو شه با کفش پاشنه بلند.
می تونی از عشق يا احترام يا عادت عصای جادويی همسرت باشی ، اما اون عاشق زنی می شه که غرورش را حفظ کنه و با « نه » های بلندش اون را فرو بريزه. می تونی روی تخت بخوابی و هی بالا -پايين بپری ، اما همسرت عاشق زنی می شه که صاف می شينه و پاهاشو می ندازه روی هم. می تونی به خاطر سامان دادن به زندگی يک هفته مرخصی بگيری ، اما همسرت عاشق زنی می شه که به خاطر همسرش مرخصی نمی گيره. می تونی کنار همسرت تند تند غذا بخوری ،با دهن پر حرف بزنی و شيطنت کنی ،اما اون عاشق زنی می سه که آرام غذا می خوره. می تونی بعضی روز ها مو هاتو شونه نکنی و شلخته باشی ، اما همسرت عاشق زنی می شه که به غايت مرتبه. می تونی بشينی جلوی همسرت لاک هاتو بخوری ، اما اون عاشق زنی است که لاک های تميز و سالم داره. می تونی... می تونی... می تونی...... و . . . و قصه هم چنان ادامه دارد. نمی دونم حرفمو زدم يا نه ؟ زن ها می تونند راحت ، با سواد و « مرد درک !» باشند ، اما همسرشون عاشق زنی می شه که « زن » تره. همين ! "هم خانگی با خواب" |
|
Comments:
Post a Comment
|