آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, December 4, 2004
من قبلنا، یعنی راستش تا همين چند وقت پيشا فکر می کردم يه موجود صاحب احساس هستم که به هر حال اين احساسات يه جايی يه آستانه ی حساسيتی چيزی دارن و خوب بالطبع من رو هم تحت تاثير قرار خواهند داد به موقعش. اما گمونم طی اين فرمت های متوالی اخير، تيکِ به جوش آمدن يا برانگيخته شدن احساسات بنده برداشته شده، يا که نه، از اساس صرفن دچار توهم احساس داشتگی بوده م در تمام اين مدت!!
ولی عوضش الان من يک خانوم خوش اخلاق و لبخند به لب و دارای سعه ی صدر زياد هستم که به شدت يه وقتايی درس خون می شه و هميشه هم سرش تو کتابه!! (توضيح: خوش اخلاقم چون دمم رو از زير دست و پای مردم جمع کرده م که پا نذارن روش! بعد حالا دمم مدت هاست رو کولمه، اما همه وقتی دمشونو می ذارن رو کولشون علی القاعده فرار می کنن. اما من طفلکی جايی هم برای "فرار کردن به" ندارَوَم!!!) |
|
Comments:
Post a Comment
|