آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, January 4, 2005
ديش ديش،
جديدنا دو سه تا چيزو خيلی دلم خواسته هی، خيلی خيلی زياد. بعد يکی شون يکی از اين ليوان گنده های Starbucks بود که تا يه عالمه وقت چايی يا قهوه رو گرم نگه می دارن و دماغتم می تونن گرم کنن. بعد اما از اون جايی که تا من يه چيزی دلم می خواد تخمش رو ملخ می خوره از اساس ( مراجعه شود به تاريخچه ی کيف پول زيپ داره ی نايک و کوله پشتی خاکيه ی کمل و کتاب زيبايی شناسی بابک احمدی و ...)، هرچی اين مغازه خارجی فروش های اطراف رو گشتم، هيچ کدوم نداشتن که نداشتن! بعد اما نه که خيلی دلم از ته ته خواسته بودتش، يه بابانوئل نيکوکار مهربون دل به حالم سوخته ای بهم هديه دادتش، مثه اين هديه های تو جورابی کريسمس. بعد الان ايناها همين جا کنارمه، خيلی خيلی مشعوفم هم . پ.ن: قابل توجه کسانی که مثل اين جانب کباب ترکی دوست دارن، اما نه از اينايی که يه عالمه توشون پياز خام داره! تو خيابون شريعتی، بالاتر از يخچال، در همسايگی هايدا، يه مغازه ی فينگيلی باز شده که شاورما داره، بدون پياز! تقريبن مثه همون شاورماهای دوبی با نون عربی، اما يه نمه ورژن ايرانيزه ش. اما خوشمزه س خلاصتن. پ.ن. دو: مقادير متنابهی درفت به ديليت واصل شد. يعنی که وقتی حرفی تو گلوت گير می کنه، يا استفراغش کن، يا قورتش بده، هی مثه تنباکو نجُو ِش!! |
|
Comments:
Post a Comment
|