آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, January 27, 2005
,Trust
.then letting go ××× بعد از دوئل و رسم عاشق کشی، حالا قدمگاه. هر سه تاشونو دوست داشتم، به يک دليل.. اما اين Birthday Girl نيکول کيدمن رو نه همچين! ××× یک هدیه، یک مراسم رسمی بعد از یک سال زندگی در زندان،یک چیز را یاد گرفتم: زندانی دست کم به این یک یقین نیاز دارد که حاکم بر مرگ خودش است، قادر است زمان و نحوه آن را انتخاب کند. وقتی این یقین را داری تقریبا همه چیز را می توانی تحمل کنی. همیشه می دانی که هر وقت که صلاح بدانی می توانی از زندگی فرار بکنی. توی این مملکت هیچ وقت نمی دانی که چه موقع چنین نیازی پیش می آید. بعد، به نظر من این یک اصل اخلاقی است. من معتقدم که باید به هر آدمی که به سن بلوغ می رسد یک قرص سمی بدهند. همراه این هدیه یک مراسم رسمی هم باید برگزار بشود. این کار برای وسوسه کردن مردم به خودکشی نیست. به عکس، برای این است که به آنها امکان را بدهد که در آرامش بیشتری زندگی کنند. برای این است که همگان با این یقین که حاکم و ارباب زندگی و مرگ خودشان هستند زندگی کنند. مهمانی خداحافظی تنهايی پر هياهو |
|
Comments:
Post a Comment
|