آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, April 1, 2005
مجله هفتمو برداشتم با هم رفتيم بيرون قبل از اين که مثه عروسک الدوز بترکم
تهران جيگر اين دو هفته ای دوباره داره شلوغ می شه فک کنم بازم همه برگردن خونه هاشون ): به قول خاله قاصی تهران بی ترافيک رو عشقه انی وی ال کافه قهوه مخصوص تارت شکلات يه عالمه آدم بی مجله ی غير تنها بعد نه که داشتم می ترکيدم کنتاکی نادر ست کمبوی اسپايسی با ذرت و پياز فرايد شده ی اضافه بعد بوش منو کشته بود تو تاکسی اراده مو هی تحريک کردم تو تاکسی بازش نکنم بابا اراده روپوش درنياورده چار زانو رو مبل بزرگه ی جلو تلويزيون با يک عدد فيلم فرد اعلای من پسند فان کلی هوم الاون و اينا خلاصه اصلنم داشتم به روم نمياوردم که چی تو کله م می گذره که و چه خيالی دارم و اينا پروپوزال فور د فورث تايم درخت دوست داشتنی من يه عالمه دل تنگی و مهربونی ته مغزه يکی داره می گه حالا امشب نه اما امشب پيش مياد خلاصه اوکی دن پس همين امشب ... هيچی ديگه آيم دان! |
|
Comments:
Post a Comment
|